مشاهیر و چهره های ماندگار ایران
مشاهیر و چهره های ماندگار ایران

پروفسور سید محمود حسابی ، پدر فیزیک ایران
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی
متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی
واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و
زندهاشان یکی است.
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای
معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم
تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم
و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما
نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم
آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می
گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم
برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند.
اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و
درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید
تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
استاد اسماعیل اسدی دارستانی از چهرهای ماندگار کشور- نویسنده و محقق رزونامه نگار و وبلاگ نویس بین المللی و... فعال حقوق بشر و محیط زیست و مستند ساز حقوق بشر و محیط زیست جهانی و مدیر مسول خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی
استاد اسماعیل اسدی دارستانی بازنشسته ارتش . فعال حقوق بشر و محیط زیست و
نظریه پرداز و.پنج کتاب ایشان تاکنون چاپ شده است و امسال کتاب بررسی حقوق
بشر و محیط زیست ایشان به چاپ رسید. روزنامه نگار سردبیر خبر گزاری حقوق
بشر و محیط زیست جهانی و عضو شورای اسلامی سیبلی وبلاگ نویس بین المللی .
متولد 1353 آستارا متاهل و دارای یک فرزند نویسنده و محقق و روزنامه نگار ملی ،بازنشسته ارتش ،عضو خانواده شاهد انقلاب ،و.پنج کتاب ایشان تاکنون چاپ شده است و امسال کتاب بررسی حقوق بشر و محیط زیست ایشان به چاپ رسید قبلا کتابهای 1- خدمت و مدیریت نظامی وظیفه ارتش از دیدگاه اسلام 2-تا زنده ام بسیجی ام 3- داستانهای آسمانی 4- سر گذشت تالشان 5- بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست به چاپ رسیده است و نگارش و چتاپ نویسنده : 1- حکایتها و مثالها 2- مشاهیر و چهر های ماندگار ایران و جهان 3- نبرد من 4- تکرار تاریخ 5- بررسی محیط زیت و منابع طبیعی 6-حکومت ای ایران و چند رمان از جمله ه سرودهای بنام اسماعیل بابا که بعداز تمام و ویرایش به چاپ خواهد رسید.
کتاب ›های چاپ شده استاد اسماعیل اسدی دارستانی منبع : خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی eadnews.com و آستارا نیوز روزنامه ایران زمین اسماعیل اسدی دارستانی نام پر آوازه فعالیت حقوق بشری و محیط زیست جهانی دارد و از سال 1381 تا کنون چندین بار دستگیر و محاکمه زندانی و شنکجه گگردیده است و آخرین مورد قبل از انتخابات 1390 اسفندماه بهمراه همسرش بجرم فعال حقوق بشری و مدنی بازداشت و در تاریخ 12 اسفندماه نود نیز با مصوبه شورای تامین بازداشت و شنکجه گرذدید که ایشان برای برقرارذی حقوق بشر در جهان و برقراری فدارلیسیم در ایران مبارزه مدنی می کند...
چ

دکتر شریعتی در دوم آذرماه سال ۱۳۱۲ در مزینان ازتوابع
شهرسبزوار متولد شد. شریعتی در سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل در رشته دکترای
ادبیات فارسی به فرانسه رفت و در مدرسه زبانهای شرقی پاریس بنا به پیشنهاد
جمالزاده تز دکترای خود را در زمینه تصحیح دکترای بلخ نوشت و با حداقل
نمره لازم کار خود را به اتمام رسانید. شریعتی در سال ۱۳۴۳ بهایران بازگشت
و ابتدا بهعنوان دبیر دبیرستان و سپس بهعنوان استادیار دانشگاه مشهد
شروع به فعالیت کرد. دکتر شریعتی در سال ۱۳۴۸ به حسینیه ارشاد در تهران
دعوت شد و از آن زمان با سلسله سخنرانیهای معروف خود به مبارزه ضد حکومت
شاه پرداخت. از دکتر شریعتی دهها جلد کتاب و مقاله تحقیقی و متون سخنرانی
برجای مانده است. علی شریعتی روز ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۶ درگذشت. آرامگاه وی در
سوریه است.
بیو گرافی و شرح حال دکتر علی شریعتی
نگاهی به زندگی دکتر علی شریعتی با بازخوانی کتاب «طرحی از یک زندگی» نوشته پوران شریعت رضوی (همسر دکتر)
در
فاصله سالهای تدریسش، سخنرانیهایی در دانشگاهای دیگر ایراد میکرد، از
قبیل دانشگاه آریامهر (صنعتیشریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلیتکنیک تهران
و دانشکده نفت آبادان. مجموعه این فعالیتها سبب شد که مسئولین دانشگاه
درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع کنند و به کلاسهای وی که
در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. سال شمار
زندگی دکتر : ۱۳۱۲: تولد ۲ آذر ماه ۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابن یمین» ۱۳۲۵:
ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد» ۱۳۲۷: عضویت در کانون نشر حقایق اسلامی
۱۳۲۹: ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد ۱۳۳۱: اشتغال در ادارهٔ فرهنگ به
عنوان آموزگار. شرکت در تظاهرات خیابانی علیه حکومت موقت قوام السلطنه و
دستگیری کوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری انجمن اسلامی دانش آموزان.
۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی ۱۳۳۳: گرفتن دیپلم کامل ادبی ۱۳۳۵: ورود
به دانشکده ادبیات مشهد و ترجمه کتاب ابوذر غفاری ۱۳۳۶: دستگیری به همراه
۱۶ نفر از اعضاء نهضت مقاومت ۱۳۳۷: فارقالتحصیلی از دانشکده ادبیات با
رتبه اول ۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی ۱۳۴۰: همکاری با کنفدراسیون
دانشجویان ایرانی، جبهه ملی، نشریه ایران آزاد ۱۳۴۲: اتمام تحصیلات و اخذ
مدرک دکترا در رشته تاریخ و گذراندن کلاسهای جامعهشناسی ۱۳۴۳: بازگشت به
ایران و دستگیری در مرز ۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد ۱۳۴۷: آغاز
سخنرانیها در حسینیه ارشاد ۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی ۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت
در تهران و مشهد ۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت.
سالهای کودکی و نوجوانی
دکتر در کاهک ازروستاهای بخش داورزن شهرسبزوار متولد شد.
مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی بود. سالهای کودکی را در
کاهک گذراند. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر،
پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مکتب دار ده کاهک).
دکتر در
سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابنیمین در مشهد، ثبت نام کرد اما
به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضاخان و اشغال کشور توسط متفقین، استاد (پدر
دکتر)، خانواده را بار دیگر به کاهک فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی
در مشهد به ابنیمین برمیگردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره
دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیتهای استاد کم
میشود. در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در کتاب
خانه پدر بود. دکتر در ۱۶ سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم)
را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد. او قصد داشت تحصیلاتش را
ادامه دهد.
در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او
و نظام حکومتی بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی
آینده او گذاشت. در این زمان فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی که به
تدریج از او روشنفکری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.
آغاز کار آموزی
با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دکتر در ادارهٔ
فرهنگ استخدام شد. ضمن کار، در دبستان کاتبپور در کلاسهای شبانه به تحصیل
ادامه داد و دیپلم کامل ادبی گرفت. در همان ایام در کنکور حقوق نیز شرکت
کرد. دکتر به تحصیل در رشته فیزیک هم ابراز علاقه میکرد، اما مخالفت پدر،
او را از پرداختن بدان بازداشت. دکتر در این مدت به نوشتن چهار جلد کتاب
دوره ابتدایی پرداخت. این کتابها در سال ۳۵، توسط انتشارات و کتابفروشی
باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن
زمان تدریس شد. در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیاتانسانی در
مشهد، دکتر و چند نفر از دوستانشان برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام
کردند. ولی به دلیل شاغل بودن و کمبود جا تقاضای آنان رد شد. دکتر و
دوستانشان همچنان به شرکت در این کلاسها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در
آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شرکت کنند.
در این دوران دکتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را میآزمود.
هفته ای یک بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گهگاه مقالاتی نیز در
روزنامه خراسان چاپ میکرد. در این دوران فعالیتهای او همچنان در نهضت
مقاومت ادامه داشت ولی شکل ایدئولوژیک به خود نگرفته بود.
ازدواج
در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از
همکلاسیهایش ازداوج کرد. دکتر در این دوران روزها تدریس میکرد و شبها را
روی پایاننامهاش کار میکرد. زیرا میبایست سریعتر آن را به دانشکده
تحویل میداد. موضوع تز او، ترجمه کتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور
(نویسنده مصری) بود. به هر حال دکتر سر موقع رسالهاش را تحویل داد و در
موعد مقرر از آن دفاع کرد و مورد تایید اساتید دانشکده قرار گرفت. بعد از
مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شدهاست. پس به دلیل
شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل
مهاجرت کرد.
دوران اروپا
عطش دکتر به دانستن و ضرورتهای تردید ناپذیری که وی
برای هر یک از شاخههای علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد
میکرد. ورود به فرانسه نه تنها این عطش را کم نکرد، بلکه بر آن افزود. ولی
قبل از هر کاری باید جایی برای سکونت مییافت و زبان را به طور کامل
میآموخت. به این ترتیب بعد از جست و جوی بسیار توانست اتاقی اجاره کند و
در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس-آلیانس) ثبت نام کند. پس
روزها در آلیس زبان میخواند و شبها در اتاقش مطالعه میکرد و از دیدار با
فارسیزبانان نیز خودداری مینمود. با این وجود تحصیل او در آلیس دیری
نپایید. زیرا وی نمیتوانست خود را در چارچوب خاصی مقید کند، پس با یک کتاب
فرانسه و یک دیکشنری فرانسه به فارسی به کنج اتاقش پناه میبرد. وی کتاب
«نیایش» نوشته الکسیس کارل را ترجمه میکرد.
فرانسه در آن سالها کشور
پرآشوبی بود. بحران الجزائر از سالها قبل آغاز شده بود. دولت خواهان تسلط
بر الجزائر بود و روشنفکران خواهان پایان بخشیدن به آن. این بحران به دیگر
کشورها نیز نفوذ کرده بود.
تحصیلات و اساتید
دکتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال ۳۸، در دانشگاه سربن،
بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام کرد. وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی
به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت. ولی در آنجا متوجه شد که
فقط در ادامه رشته قبلیاش میتواند دکتراییش بگیرد. پس بعد از مشورت با
اساتید، موضوع رسالهاش را کتاب «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته
صفیالدین قرار داد.
بعد از این ساعتها روی رسالهاش کار میکرد. دامنه
مطالعاتش بسیار گسترده بود. در واقع مطالعاتش گستردهتر از سطح دکترایش
بود. ولی کارهای تحقیقاتی رسالهاش کار جنبی برایش محسوب میشد. درسها و
تحقیقات اصلی دکتر، بیشتر در دو مرکز علمی انجام میشد. یکی در کلژدوفرانس
در زمینه جامعه شناسی و دیگر در مرکز تتبعات عالی در زمینه جامعه شناسی
مذهبی.
دکتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیتهای
سازمانهای دانشجویی ایران در اروپا شرکت میکرد. در سالهای ۴۰-۴۱ در
کنگرهها حضور فعال داشت. دکتر در این دوران در روزنامههای ایران آزاد،
اندیشه جبهه در امریکا و نامهٔ پارسی حضور فعال داشت. ولی به تدریج با پیشه
گرفتن سیاست صبر و انتظار از سوی رهبران جبهه، انتقادات دکتر از آنها شدت
یافت و از آنان قطع امید کرد و از روزنامه استعفا داد. در سال ۴۱، دکتر با
خواندن کتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته فرانس فانون با اندیشههای
ایننویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای دانشجویان از مقدمه آن
که به قلم ژانپل سارتر بود، استفاده کرد.
دکتر در سال (۱۹۶۳) از رساله
خود در دانشگاه دفاع کرد و با درجه دکترای تاریخ فارغالتحصیل شد. از این
به بعد با دانشجویان در چای خانه دیدار میکرد و با آنان در مورد مسائل
بحث و گفتگو میکرد. معمولا جلسات سیاسی هم در این محلها برگزار میشد.
سال ۴۳ بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، دکتر
علیرغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت. وی
با دانستن اوضاع سیاسی – فرهنگی ایران بعد از سال ۴۰ که به کسی چون او – با
آن سابقه سیاسی – امکان تدریس در دانشگاهها را نخواهند داد و نیز علیرغم
اصرار دوستان هم فکرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریکا، برای
تداوم جریان مبارزه در خارج از کشور، تصمیم گرفت که به ایران بازگردد. این
بازگشت برای او، عمدتاً جهت کسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهٔ ایران و
تودههای مردم بود، همچنین استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید
ساختمان مذهب.
از بازگشت تا دانشگاه
دکترسال ۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم
دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش، ولی چون دکتر سال ۴۱ از
ایران از طریق مرزهای هوایی خارج و به فرانسه رفته بود، حکم معلق مانده
بود. پس اینک لازمالاجرا بود. پس بعد از بازداشت به زندان غزلقلعه در
تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت. بعد از
مدتی با درجه چهار آموزگاری دوباره به اداره فرهنگ بازگشت. تقاضایی هم
برای دانشگاه تهران فرستاد. تا مدتها تدریس کرد، تا بالاخره در سال ۴۴،
بار دیگر، از طریق یک آگهی برای استادیاری رشته تاریخ در تهران درخواست
داد. در سر راه تدریس او مشکلات و کارشکنیهای بسیاری بود. ولی در آخر به
دلیل نیاز مبرم دانشگاه به استاد تاریخ، استادیاری او مورد قبول واقع شد و
او در دانشگاه مشهد شروع به کار کرد. سالهای ۴۵-۴۸ سالهای نسبتاً آرامی
برای خانوادهٔ او بود. دکتر بود و کلاسهای درسش و خانواده. تدریس در
دانشکدهٔ ادبیات مشهد، نویسندگی و بقیه اوقات بودن با خانوادهاش تمام
کارهای او محسوب میشد.
دوران تدریس
ازسال ۴۵، دکتر به عنوان استادیار رشته تاریخ، در
دانشکده مشهد، استخدام میشود. موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و
تمدن اسلامی و تاریخ تمدنهای غیر اسلامی بود. از همان آغاز، روش تدریسش،
برخوردش با مقررات متداول دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران
متمایز میکرد. بر خلاف رسم عموم اساتید از گفتن جزوه ثابت و از پیش تنظیم
شده پرهیز میکرد. دکتر، مطالب درسی خود را که قبلاً در ذهنش آماده کرده
بود، بیان میکرد و شاگردانش سخنان او را ضبط میکردند. این نوارها به
وسیله دانشجویان پیاده میشد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش میشد. از
جمله، کتاب اسلامشناسی مشهد و کتاب تاریختمدن از همین جزوات هستند.
اغلب
کلاسهای او با بحث و گفتگو شروع میشد. پیش میآمد دانشجویان بعد از
شنیدن پاسخهای او بیاختیار دست میزدند. با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی
و دوست بود. اگر وقتی پیدا میکرد با آنها در تریا چای میخورد و بحث
میکرد. این بحثها بیشتر بین دکتر و مخالفین اندیشههای او در میگرفت.
کلاسهای او مملو از جمعیت بود. دانشجویان دیگر رشتهها درس خود را تعطیل
میکردند و به کلاس او میآمدند. جمعیت کلاس آن قدر زیاد بود که صندلیها
کافی نبود و دانشجویان روی زمین و طاقچههای کلاس، مینشستند. در گردشهای
علمی و تفریحی دانشجویان شرکت میکرد. او با شوخیهایشان، مشکلات روحیشان و
عشقهای پنهان میان دانشجویان آشنا بود. سال ۴۷، کتاب «کویر» را چاپ کرد.
حساسیت، دقت و عشقی که برای چاپ این کتاب به خرج داد، برای او، که در امور
دیگر بیتوجه و بینظم بود، نشانگر اهمیت این کتاب برای او بود. (کویر
نوشتههای تنهایی اوست).
در فاصله سالهای تدریسش، سخنرانیهایی در دانشگاهای دیگر

دکتر محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.
میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال ۱۲۷۱ شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را " مصدق السلطنه " نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد ( مظفرالدین شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "
محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد.
مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد: " میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست.
گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است".
مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.
مصدق السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود.
دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا " وطن ثانوی " خود می خواند می نویسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم.
این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..." دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند " به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم.
ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم."
بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند.
در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس
از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری )
فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند و برای ایجاد
امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت.
با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از ۱۰۰ روز ساقط گردید.
با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.
با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن ۱۳۰۰ با اواسط سال ۱۳۰۱ این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.
دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.
دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره ۱۲ مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت.
در انتخابات دوره ۱۵ مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال ۱۹۳۳ دوره رضا شاه را که بمدت ۶۰ سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسید. در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( ۱۳۲۸ ).
بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس ۱۶ با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
در اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰ دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود.
بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.
انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد.
دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ در مقام نخست وزیری استعفا میکند.
یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود.
مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید.
در روز ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ایشان مراجعه کنید).
ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت.
سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید.
بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ راسما انحلال یافت.
در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای ۲۵ مرداد به شکست انجامید.
در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند.
ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز ۲۸ مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند.
در روز ۲۹ مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند.
در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای ۲۵ و ۲۸ مرداد چهره کود.
| ملاک های انتخاب تاریخ نگار سایت چهره های ماندگار |
|
|
همایش چهره های ماندگار برای انتخاب هرچه بهتر و دقیقتر اندیشمندان و چهر های ماندگار در
عرصه های مختلف علمی و فرهنگی ملاک هایی رادر نظر دارد که گزیده ای از
آنها به شرح زیر است:
الف: شرایط اختصاصی از منظر دانشگاهی
1- داشتن مرتبه علمی استاد تمام (پایه علمی 25 به بالا )
2- تالیفات و آثار ارزشمند علمی و مذهبی و شعر
3- کیفیت و کمیت مقالات علمی در مجلات معتبر
4- میزان ارجاع دیگر مقالات علمی به مقلات استاد مورد نظر
5- میزان تربیت دانشجویان نخبه
6- نگارش کتب درسی – دانشگاهی با کیفیت علمی مطلوب
7- مطالعات و تحقیقاتی که منشا تغییر و تحول علمی باشد
8- تاسیس مراکز علمی پژوهشی و زیست محیطی و حقوق بشری
9-اخذ نشان های معتبر داخلی و خارجی
10- ارتقا سطح علمی دانش پژوهان از طریق تدریس و تحقیق فعالیت و آموزش حقوق بشری و محیط زیستی
11- ابداع، ابتکار، اختراع و اکتشاف مهم و نجات جان بشر و موجودات زنده
ب: شرایط اختصاصی حوزه ادبیات و هنر
در انتخاب شخصیت های رشته های ادبی و هنری، به جای مرتبه استادی
دانشگاهی، اجماع نسبی اهل نظر بر شایستگی شخص منتخب ملاک اصلی است.
گسترش و احیا فرهنگ ملی –
اسلامی و سنت های ارزشمند اجتماعی و معرفی ادبیات و شعر و نوتحقیق و
نویسندگی و هنر ایران و فعالیت ملی و بین المللی حقوق بشری و محیط زیستی و
كسانی كه جان خود را برای نجات بشریت بخطر بیاندازندوبه مردم
کشور و دیگر ملل نیز ملاک انتخاب است. دیگر موارد همانند ملاک ها از
منظر دانشگاهی است.
ج: شرایط عمومی
1- پیشینه و شهرتو فعالیت حقوق بشری و مدنی و محیط زیستی ملی و بین المللی علمی مطلوب
2- خدمت علمی و مدنی و كشسانی كه جان خون را برای نجان بشر و موجودات
زنده و حیات وحش بخطر مكی اندازنند به جامعه و دارا بودن اخلاق اجتماعی
مناسب
كاندیدای شورای شهراستارا و لوندویل 92
تا کنون چهره های متعددی برای حضور در عرصه انتخابات اعلام کاندیداتوری شورای آستارا و لوندویل کرده و یا نام آن ها در رسانه ها به عنوان کاندیدای احتمالی انتخابات شوراها یاد ....
1- كیكاوس فتعلی زاده استاد د انشگاه بازنشسته واجا ،
، شهرام ترك پور بخشدار بازنشسته آستارا
مهندس سیفی نزاد / جوان فعال كه در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس برگ برنده راغ داشت و تاثیر گذار در انتخابات استارا است / مورد حمایت مهندس ضارب نیا و دكتر نعیمی و مورد حمایت جوانان تحصیل و اصلاج طلب ها و اصولگرایان آستارا و مدیر عامل تعاونی مسكن مهر لوندویل/ ستادخود را بنام سنگر سازان بدون سنگر نامیدم وعلت را پرسیدم گفت چون من جوان تحصیل كرده متخصص هستم و پول ندارم ستاد و تبلیغات بكنم و برای عمران واباد انی استارا آماده ام ستادم را به این نام گذشتم
2- حسین محبوب مقدم / مدرك كارشناسی / مدیر مسئول هفته نامه آوای آستارا / مورد حمایت حاج شاپور مرحبا و روز نامه نگاران اصلاح طلب و اصولگرا / شانس برنده شدن بالایی دارد چون روزنامه و مقالاتش در خصوص مسایل شهر و شهرستان منتقد و دلسوزانه و سازنده است بارها مسئولان ایشان را به دادگاه كشانند و شخصیت فرا جناحی دارد و از تمام قشرها از ایشان حمایت می شود فقط به حاجی مرحبا منتهی نمی شود...برنامه ایشان كه خیلی عالی و سازنده است به استحضار خواهد رسید
مهندس پو واجد فرزند حاج آقا پو ر واجد معاون بازنشسته فرماندار آستارا رسما كاندیدا شده است مورد حمایت جوانان و بخصوص اهالی آستارا شده است .. با توجه به محبوبیت حاج اقا پو واجد شانش این مهندس جوان متدین بالاتر رفته است
3- سامان ساسانیان / ریس اسبق اداره تعاون / معلم/ مورد حمایت مهندس ضارب نیا و حاج اقا دلق پوش / ناعدالتی زیادی در حق این مدیر و معلم اصلاح طلب شده بخاطر علاقه به نظام و مصلحت جامعه همیشه سكوت می كند با اینكه ایشان را جنبش سبزی معرفی می كنند وی همیشه مدافع سر سخت ولایت فقیه و امام خامنه ای می باشد وفردی صبور و سیاستمدار پخته و افشا گرانه در مدیریت لج و لج بازی نمی كند و برعلیه كسی تهمت نمی زند .. خلاصه یك معلم و مدیر خوب است...
5- آرمین ساسانیان / مدرك كارشناس / معلم / مربی كشتی ملی / سخنران ستادحمایت مردمكی دكتر احمدی نزالد / سخنران معروف نماینده آستارا /مورد حمایت دكتر نعیمی و فرهنگیان و جوانان و ورزشكاران/
6-سخاوت سلیمان نزاد ریس ورزش / لطفی ریس آب
7- مرحمت سلیمان نزاد/ كارمند گمرك / قبلا هم شورا ثبت نام كرده بود...
10- سردار بازنشسته سپاه سیاوش كریم نزاد چهره محبوب و با احیا بعلكس بعضی ها
11- فرهاد محسنی كه محبوب خاصی در بین مردم آستارا دارد و ریس فعلی شهراستارا فردی كاردان و با خلاق و مردم دار/ز بین اعضای فعلی شورای شهر آستارا مهندس فرهاد محسنی که اخیرا با به پایان رساندن دوره فوق لیسانس منابع طبیعی برای آزمون دکتری خود آماده می شود با قاطعیت از آمادگی خود خبر داده و به دلیل خاکی بودن و تفاوت قائل نشدن در نحوه برخورد با مردم و حل مشکلات آنها قبل و بعد از انتخابات و قیافه نگرفتن برای مراجعین مردمی تمام دوستان قدیمی، خواص و یاران وفادار خود را حفظ کرده و همچنین مهندس ناصر حسین نژادی به دلیل شهرتی که در قانون گرایی و مخالفت شدید با هرگونه رشوه و پارتی بازی کسب کرده دو چهره مطرح برای انتخابات شورای شهر آستارا محسوب می شوند.
12- مهندس حسین نزادی فردی منتقد و مقاله نویس
14- حاج آقا بهمن پریان باز رای سنتی خود را از قبل كمتر دارد اگر مشكل مدرك تحصیلی اش را حل كند و ام دیگر .. اما اگر تبصره مدرك تحصیلی نیاید حاج بهمن نمی تواند ثبت نام كند
15 سروش وظیفه و خانقاهی شانش كمتری دارنندو خانقاهی مدرك دیپلم دارد
16- پور افقی اهل و ساكن آستارا
17- محسنی ریس اتحادیه پوشاك حمایت خودش نمی اید.
18- فرید درخشان كارمند اداره تبلیغات اسلامی آستارا
19 ستاد حمایت كاندیداهای شورای شهر استارا تشكیل شد .
در جلسه ای با حضور بالای 300 نفر از فرهنگیان آستارا ستاد حمایت لز فرهنگیان كاندیدای شورای شهر استارا تشكیل شد و از 7 نفر از فرهنگیان آستارا كه درخواست داشته اند این ستاد سه نفر را انتخاب كردند و رسما ستاد شروع بكار نمود و فرهنگیان و نخبگان فرهنگی و سیاسی از این ائتلاف حمایت می كنند و سه نفر كه از طرف ستاد به مردم آستارا معرفی كردند .. سامان ساسانیان پور افقی / سید سجاد موسوی و رسما كار خود را شروع كردند
20
میرصفر مكتبی اصل جوان پركار و مومن كار آفرین و پر طرفدار متولد 1360 كارشناس علوم اجتماعی ( پزوهشگر ی) از دانشگاه گیلان برای عضویت در شورای شهر آستارا اعلام آمادگی نمود و در مدت چند روزی كه اعلام آمادگی نموده اكثریت جوانان و فرهنگیان و مردم آستارا از برنامه های حماسه ساز ایشان استقبال نمودند.
سوابق این مدیرتوان مند و كارشناس جوان : مدیر عامل سازمان غیر دولتی كار و اشتغال / مدیر كار یابی آستارا / عضو شورای اجرایی هلال احمر آستارا و پیمانكار آب و فاضلاب روستایی و مدیر عامل شركت تعاونی مشهید كار و مجری طرح ترافیك /
از جمله شعاراین كاندیدا تمركز سرمایه و افزایش تراكم جمعیت و مطرح نمودن آستارا در سطح سراسر كشور / دفاع از كار آفرین و سرمایه گذار در شورای سیاست گذاری برنامه ریزی شهری به استناد اصل 44 قانون اساسی و توسعه عمران و خدمات شهری و تقویت زیر ساخت های گردشگری و متعاقبا برنامه های ایشان اعلام می شود.
21- سردار رتبه 18 بازنشسته خلیل توشه متولد 1340 فرزند آستارا
22- جهانبخش جاویدان كارشناس مدیریت / ریس فروشگاه بسیجان / متولد 1354 / 09113817921
23- مهندس طراری كارمند آتش نشانی
24- نیما مجیدی ورزشكار ملی ایران
25- رازی ریس دفتر مجمع صنوف آستارا
در شهر لوندویل هم تبلیغات و یارگیری شده است ..
از جمله افرد مطرح كه شانس انتخاب شدن دارنند.
بهزاد دستیار معلم / حسن زرخواه /كارمند/ كیهان فهیم زاده / مربی كشتی و بازاری / مورد حمایت حاجی مرحباو دكتر نعیمی /ایرج لطف الهی معلم / شهروز ازدرنیا معلم / حمید نزاد كارمند كمیته امداد / حاج صالح دنیایی كارمند بهزیستی
نجاتی و علایی / مورد حمایت مهندس ضارب نیا و حاج دلق پوش
بهروز معلم / معلم /////نجف شهنوازی كارمند پمپ بنزین /وهاب علایی / هزبری / علی حیدر جوینده مدیر فرهنگی دانشگاه آزاد آستارا /
دستیار و شهنوازی و فیهم زاده و زرخواه شانش بیشتر دارنند
حاجی فراداد پورامن كه مورد حمایت شدید جوانان و مردم منطقه است اعلام نموده در انتخابات شورا نامزد شد
سیبلی : قباد ریاضی ، نادر وفادار ، فرهاد نقی زاده ، حامد حبیبی پور ، بهروز بنی جلالی ، رضا اكبری ، بهرام آزند، اسماعیل اسدی دارستانی ،
كانرود : حاتم فرشته پور ، برات خاص ،یحیی فیروز ، جلیل افشین ، چلوه نیا ،اسماعیل عاطفی پور ، رجمان فرشته پور نصرتی ، حسین فرشته پور ، رحمان فرشته پور
نامزد انتخابات ریاست جمهوری 92
صفر نعیمی زر، نماینده مردم آستارا در مجلس نهم استو سردار بازنشسته هشت سال دفاع مقدس و با رتبه 20 بازنشست شده است و که مدت کمتر از یک سال نمایندگی مردم در مجلس را در کارنامه کاری خود دارد. او در هفدهم بهمن ماه سال 1391 برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
علی اکبر ولایتی در 4 تیر ماه 1324، در رستم آباد، یکی از روستاهای شمیران به دنیا آمد. او پزشک اطفال و فوق تخصص بیماری های عفونی خود را در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا گذراند.مطب شخصی وی در شهرک غرب تهران واقع است و مدیریت بیمارستان مسیح دانشوری را نیز بر عهده دارد.پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدتی معاون وزارت بهداری بود، در دوره اول مجلس به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و سپس به مدت شانزده سال، در دوره های ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی ، به عنوان وزیر خارجه مشغول همکاری بود. پس از سال 1376، ولایتی به عنوان مشاور مقام معظم رهبری در امور بین الملل منصوب شد و تا کنون در این سمت مشغول فعالیت است.
غلامعلی حداد عادل
غلامعلی حداد عادل متولد اردیبهشت ماه سال 1324 در تهران است. او در سال 1358 معاونت وزارت ارشاد را بر عهده داشت و طی سال های 1361 تا 1372 نیز معاون وزیر آموزش و پرورش بود.حداد عادل همچنین از سال 1374 تا کنون (به استثنای فاصله 83 تا 87) ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را بر عهده داشته است.
حداد عادل به مدت 13 سال نمایندگی مردم تهران در مجالس ششم، هفتم، هشتم و نهم را بر عهده داشت و در فاصله سال های 1387 تا 1383 رئیس قوه مقننه بود. سمتی که در دوره بعد و با حضور علی لاریجانی نتوانست آن را از آن خود کند.
او از سال 1387 تا کنون نیز به عنوان مشاور عالی مقام معظم رهبری منصوب شده است.
محمد سعیدی کیا
محمد سعیدی کیا در سال ۱۳۲۵ در اصفهان متولد شد. وی مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشتهٔ راه و ساختمان از دانشگاه امیر کبیر تهران دریافت کرد. محمود احمدی نژاد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۴ وی را برای تصدی وزارت مسکن و شهرسازی به مجلس معرفی کرد و پس از تایید مجلس این وزارت را در اختیار گرفت. وی پیش از این وزیر راه و ترابری (دولت میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی) از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۲ بودهاست. همچنین وزیر جهادسازندگی دولت خاتمی از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ بودهاست.سعیدی کیا در 9/10/1391 برای حضور در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
محمد شریعتمداری
محمد شریعتمداری، وزیر بازرگانی در دولت سید محمد خاتمی بود که پنجاه و دوسال پیش در تهران به دنیا آمد.او از سال 1360 به عنوان جانشین معاونت امور انقلاب فعالیت کرد و در دولت اول هاشمی رفسنجانی به عنوان قائم مقام وزیر بازرگانی منصوب شد.
شریعتمداری از سال ۱۳۶۹ تا مهر ماه 1376 در معاونت نظارت و حسابرسی دفتر مقام معظم رهبری فعال بود اما پس از آن به دولت سید محمد خاتمی رفت و وزیر بازرگانی شد.
شریعتمداری در 12/10/1391 در مصاحبه با خبرگزاری مهر اعلام کاندیداتوری کرد.
حسن سبحانی
حسن سبحانی متولد سال ۱۳۳۲ در دامغان است. او دکتری علوم اقتصادی خود را از دانشگاه تهران دریافت کرده است.سبحانی در سال ۱۳۵۸ با شرکت در انتخابات شورای شهر از طرف مردم به عنوان عضو شورای شهر انتخاب و سپس از طرف اعضای منتخب به ریاست شورای شهر دامغان برگزیده شد.
او همچنین از سال 1375 تا 1387 به مدت 12 سال نماینده مردم دامغان در ادوار پنجم، ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی بود.
قائم مقامی معاون پژوهشی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۱ و حضور در روابط عمومی وزارت ارشاد از دیگر فعالیت های اجرایی سبحانی به شمار می رود.
سبحانی در تاریخ 1/11/1391 به صورت رسمی برای حضور در انتخابات اعلام کاندیداتوری کرد.
مصطفی کواکبیان
مصطفی کواکبیان، متولد 1341 سمنان، نماینده سابق شهرستان های سمنان و مهدیشهر در مجلس شورای اسلامی و دبیركل حزب مردمسالاری است.کواکبیان مدیر مسئول روزنامه مردمسالاری و صاحب امتیاز و مدیرمسئول روزنامه محلی پیام استان سمنان است.
او در طول سال های 1359 تا 1361 به عنوان قائم مقام دبیر حزب جمهوری اسلامی در استان سمنان فعالیت کرد و در جبهه های جنگ تحمیلی نیز حضوری فعال داشت.
کواکبیان در یازدهمین کنگره حزب مردم سالاری در پنجمن بهمن ماه 1391 با رای اعضای شورای مرکزی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری این حزب معرفی شد.
محسن رضایی
محسن رضایی در شهریور 1333 متولد شد. او در رابطه با این فعالیت های سیاسی به مدت 5 ماه توسط ساواک اهواز بازداشت شد. او در آستانه پیروزی انقلاب و ورود امام خمینی (ره) در جمعیت منصورون وظیفۀ حفاظت از جان حضرت امام (ره) را برعهده گرفت. او در خرداد 1358 به عضویت شورای فرماندهی سپاه درآمد. در شهریور 1360 از سوی حضرت امام خمینی(ره) به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شدرضایی در شهریور 1376 به عنوان «دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام» منصوب شد و مطالعات اولیه برای تنظیم سند چشم انداز 20 سالۀ ایران را آغاز نمود.
محسن رضایی به صورت رسمی در ۱۳۹۱/۱۲/۱۴ در استان کردستان اعلام کاندیداتوری کرد.
منوچهر متکی
منوچهر متکی در سوم فروردین 1332 در روستای گز، شهرستان بندر گز متولد شد.او در دوره اول مجلس شورای اسلامی عضو کمیسیون سیاست خارجی و عضو هیئت رئیسه مجلس بود و در سال 1364 نیز به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران عازم ترکیه شد.
مدیر کلی اروپای غربی، معاونت امور بین الملل و معاونت حقوقی، کنسولی و امور مجلس وزارت امورخارجه از دیگر سمت های متکی تا سال 1371 است.
او در سال 1373 به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در ژاپن منصوب شد.
متکی در مجلس هفتم بار دیگر به خانه ملت راه یافت و در فاصله سال های 1384 تا 1389 نیز وزیر امور خارجه دولت محمود احمدی نژاد بود که وقتی در ماموریت به کشور سنگال حضور داشت خبر برکناری اش روی خروجی سایت ریاست جمهوری قرار گرفت و در نوع خود کم نظیر بود.
منوچهر متکی در روز 8/12/1391به صورت رسمی برای حضور در عرصه انتخابات اعلام کاندیداتوری کرد. چندی پیش نیز صدای امریکا با زیر سوال بردن مدرک تحصیلی متکی، به تخریب این چهره پرداخته بود.
محمدرضا باهنر
محمدرضا باهنر متولد۱۳۳۱ در کرمان است. وی در دورههای دوم، سوم، چهارم، پنجم، هفتم، هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی به مدت 25 سال به عنوان نماینده مردم در خانه ملت فعال بودهاست. او همچنین نایب رئیس مجالس هفتم، هشتم و نهم بوده است.پیش از این و در سال 1359 او به مدت دو سال معاون سیاسی استانداری کرمان بود و در فعالیت های حزب جمهوری اسلامی نیز به صورت فعال شرکت می کرد.
حضور در عضو هیات موسس و دبیر کلی جامعه اسلامی مهندسین از دیگر فعالیت های اجرایی و سیاسی وی به شمار می رود.
باهنر در زو 23/11/1391 در جوار حرم ملکوتی امام رضا (ع) در میان جمعی از اصولگرایان استان خراسان رضوی اعلام کاندیداتوری کرد.
مصطفی پورمحمدی
مصطفی پورمحمدی در اول زمستان 1338در قم به دنیا آمد.از سوابق اجرایی او پس از انقلاب می توان به انتصاب به عنوان دادستان استان های خوزستان، هرمزگان و خراسان در فاصله سالهای 1358 تا 1365 اشاره کرد.
پس از آن در سال 1366 معاون وزیر اطلاعات شد؛ وی سه سال بعد ارتقای مقام یافت و به عنوان جانشین وزیر اطلاعات برگزیده شد.
مصطفی پورمحمدی در سال 1370 رییس اطلاعات خارجی شد و در سال 1381 رییس گروه سیاسی اجتماعی دفتر رهبری شد.
وی در تاریخ 24 مرداد سال 1384 از سوی محمود احمدینژاد به عنوان وزیر کشور معرفی شد و از مجلس رای اعتماد گرفت.
پورمحمدی پس از خروج از وزارت کشور به سازمان بازرسی کل کشور رفت و به عنوان رئیس سازمان بازرسی منصوب شد.
این کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ 27/12/1391 اعلام کاندیداتوری کرد.
سیدمحمد بیاتیان
سید محمد بیاتیان متولد 1352 در یکی از روستاهای شهرستان بیجار در استان کردستان است. او دو ماه دیگر سابقه یک سال نمایندگی مردم بیجار در مجلس نهم را در کارنامه کاری خود خواهد داشت. وی عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس است.این کاندیدای انتخاباتی در تاریخ 14 فروردین 1392 با شعار «انقلاب در مدیریت با حضور نخبگان نسل سوم» اعلام کاندیداتوری کرد.
علی فلاحیان
حجت الاسلام علی فلاحیان در سال 1328 متولد شد. او موسس حزب جمهوری اسلامی در استان خوزستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود و مسئولیت حاکم شرع آبادان، خرمشهر، باختران و مشهد را نیز بر عهده داشت.او در برهه ای فرمانده کمیته انقلاب اسلامی آبادان و رئیس بنیاد مسکن این شهر بود. سپس به عنوان قائم مقام دادستان انقلاب کل کشور منصوب شد . فلاحیان همچنین فرماندهی کل کمیته های انقلاب اسلامی، دادستانی ویژه روحانیت و حضور در وزارت اطلاعات به عنوان قائم مقام را در کارنامه کاری خود دارد. اما بیش از همه مردم فلاحیان را در کسوت وزیر اطلاعات دولت سازندگی و عضو شورای امنیت ملی می شناسند. فلاحیان همچنین در سومین دوره مجلس خبرگان رهبری به نمایندگی از مردم خوزستان عضویت داشت.
او در تاریخ 21/11/1391 برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
غلامحسین الهام
غلامحسین الهام متولد سال 1338 هجری خورشیدی در اندیمشک است.الهام در ابتدای انقلاب دادستان، دادیار و قاضی و سپس به عنوان معاون اداری و مالی دانشگاه تهران فعالیت کرد.
او سپس به عنوان قائم مقام و معاون سیاسی رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها منصوب شد. الهام در فاصله سال های 1386 تا 1388 در دولت احمدی نژاد به عنوان نماینده رئیس جمهور و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب شد.
او مدتی رئیس مرکز تحقیقات شورای نگهبان بود تا اینکه در سال 1383 به مدت یک سال به عنوان سخنگوی شورای نگهبان فعالیت کرد.
او در فاصله سال های 1381 تا 1383 سخنگوی قوه قضائیه بود و از سال 1383 نیز به مدت شش سال عضو حقوقدان شورای نگهبان بود.
الهام در سال 1385 به مدت سه سال وزیر دادگستری کابینه نهم بود و پیش از آن نیز به مدت یک سال مسئولیت رئیس دفتری رئیس جمهور را بر عهده داشت. او در سال 1384 تا 1387 سخنگوی دولت بود و پس از بازگشت به دولت در سال 1391، به عنوان معاون رئیس جمهور و همچنین سخنگوی دولت منصوب شد.
محمدحسن ابوترابیفرد
محمدحسن ابوترابیفرد در سال 1332 در قم متولد شد. ابوترابی در سال 1372 به عنوان نماینده ولی فقیه در دانشگاه امام خمینی(ره) برگزیده شد و پس از آن به مدت یک دهه، به نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه تهران آمد.وی با رای مردم قزوین برای سه دوره ششم، هفتم و هشتم برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب و در دورههای هفتم و هشتم مجلس به سمت نائب رئیسی مجلس برگزیده شد. او در انتخابات مجلس نهم نیز به عنوان نماینده مردم تهران راهی بهارستان شد.
ابوترابی در سال 1390 با حکم مقام معطم رهبری به عضویت هیئت عالی حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه منصوب شد.
وی عضویت در شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز را نیز در كارنامه كاری خود دارد.
حسن روحانی
حسن روحانی متولد ۲۱ آبان ۱۳۲۷ در شهر سرخه است. وی نماینده مجلس خبرگان رهبری از سال ۱۳۷۸ و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال ۱۳۷۰است. روحانی از سال 1368 به عضویت در شورای عالی امنیت ملی در آمد و از سال 1371 نیز ریاست مرکز تحقیات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام را عهده دار شد.روحانی، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در دوره چهارم و پنجم و دبیر شورای عالی امنیت ملی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴ بوده است. او در این سمت، رئیس تیم هستهای ایران بود که انتقاد نسبت به تعلیق غنی سازی در دوره وی از جمله حاشیه های پرونده او بوده است.
در ۲۲ فروردین ۹۲، حسن روحانی با شعار «دولت تدبیر و امید» برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
محمد رضا عارف
محمد رضا عارف در سال 1330 خورشیدی در یزد به دنیا آمد. او در سال 1355 با اخذ مدرک کارشناسی ارشد و در سال 1359 با اخذ مدرک دکترای برق مخابرات هردو از دانشگاه استنفورد به ایران بازگشت.او در ابتدای انقلاب در دستگاه های دولتی همچون شرکت مخابرات و وزارت فرهنگ و آموزش عالی فعالیت کرد و در سالهای 73 تا 76 در سمت ریاست دانشگاه تهران حضور داشت. پس از آن نیز در کابینهی دولت اصلاحات در سالهای 76 تا 79 بهعنوان وزیر پست و تلگراف و تلفن مشغول به خدمت شد و در سالهای 79 تا 80 به عنوان معاون رییس جمهور و رییس سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور به فعالیت خود ادامه داد عارف در سال های 1380 تا 1384 بهعنوان معاون اول رییس جمهور برگزیده شد.
عارف عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
او در تاریخ 28 بهمن ماه 1391 به صورت رسمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
کامران باقری لنکرانی
کامران باقری لنکرانی متولد 1344 در تهران و دارای مدرک فوق تخصصی گوارش و کبد است.کامران باقری لنکرانی در دولت نهم و کابینه اول احمدی نژاد وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است. اما او به کابینه دوم احمدی نژاد که 12 شهریور 1388 از مجلس شورای اسلامی رای اعتماد گرفت، راه نیافت.
او ریاست بیمارستان نمازی شیراز و معاونت پیشتیبانی دانشگاه علوم پزشکی شیراز را در کارنامه کاری خود دارد.
لنکرانی از سال 1390 به عنوان سخنگوی جبهه پایداری منصوب شد که اخیرا از این سمت کنار گذاشته شد.
علیرضا زاکانی
علیرضا زاکانی در اسفند سال 1344 در تهران متولد شد. او همزمان با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه های جنگی شد که حاصل آن شصت و دو ماه حضور داوطلبانه در جبههها و افتخار جانبازی پنجاه درصد بود. او در دوران دفاع مقدس مسئولیت قائممقام اطلاعات و عملیات لشگر محمّد رسولالله (ص) و نهایتاً مسئولیت محور این لشگر را كسب کرد.او در اواخر سال 1377 مسئولیت بسیج دانشجوئی دانشگاههای استان تهران و از سال 1379 تا 1382 مسئولیت سازمان بسیج دانشجوئی كشور را بر عهده گرفت .
زاکانی در مجالس هفتم، هشتم و نهم به مدت 9 سال نماینده مردم در خانه ملت بود.
همچنین پس از تشکیل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی زاکانی به عنوان دبیر کل این جمعیت منصوب شد.
حسین کمالی
حسین کمالی روز پنجم مرداد سال ۱۳۳۲ در شهرستان دورود زاده شد.او هشت سال وزیر کار و امور اجتماعی در کابینه اول و دوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و چهار سال نیز در کابینه اول محمد خاتمی وزیر کار بوده است.
او نماینده مردم تهران در سه دوره اول مجلس شورای اسلامی بود و در آن زمان دبیرکلی خانه کارگر را نیز بر عهده داشت. وی اکنون دبیر کل حزب اسلامی کار و مشاور آیت الله هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
اسفندیار رحیم مشایی
اسفندیار رحیم مشایی در آبان ماه 1339 در روستای مشا از توابع رامسر متولد شد.او هم اکنون رئیس دبیرخانهٔ جنبش عدم تعهد، مشاور رییسجمهور، دبیر کمیسیون فرهنگی دولت، ریاست شورای هماهنگی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، ریاست گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری، رئیس کارگروه زیارت و فرهنگ رضوی، جانشین رئیسجمهور در شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور، رئیس مرکز ملی جهانیشدن، و نماینده ویژه رئیسجمهور در امور خاورمیانه است.
او در زمان شهرداری محمود احمدینژاد رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بود.
مشایی همچنین در دولت اول محمود احمدینژاد ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ایران را بر عهده داشت.
وی در تیرماه ۱۳۸۸ در مدت زمان کوتاهی معاون اول رئیسجمهور اما پس از یک هفته و به واسطه انتشار حکم حکومتی مقام معظم رهبری از این سمت کنار گذاشته شد اما ساعتی بعد از سوی احمدینژاد به عنوان رئیس دفتر ریاست جمهوری منصوب شد و تا سال 1391 در این سمت فعال بود.
اظهارات و مواضع و اندیشه های مشایی همواره انتقادات شدید علما و مراجع و شخصیت های سیاسی کشور را به دنبال داشته اما احمدی نژاد همیشه او را مورد ستایش و تکریم ویژه قرار داده است.
یحیی آل اسحاق
یحیی آل اسحاق در سال 1328 در قم متولد شد. وی در كارنامه كاری خود حضور در پستهایی همچون نائب رئیسی اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، معاون وزیر صنایع در امور اقتصادی و بینالملل ، معاون بازرگانی سازمان صنایع دفاع و قائممقامی بنیاد مستضعفان را دارد.آل اسحاق درسال ۱۳۶۰ با تصدی مدیریت مرکز تهیه و توزیع منسوجات به دولت پیوست و به عنوان معاون حبیب الله عسگراولادی در وزارت بازرگانی مشغول به فعالیت شد.
اکبرهاشمی رفسنجانی وی را به عنوان وزیر بازرگانی دولت خود برگزید و او در فاصله سال های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ که سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور ایران برگزیده شد، وزیر بازرگانی دولت ششم بود.
آل اسحاق هم اکنون رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران و عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی است.
سید محمدباقر خرازی
حجت الاسلام سید محمدباقر خرازی دبیرکل حزبالله ایران و مدیر مسئول روزنامه حزباللهاست.وی دارای مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد است و در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ اعلام کاندیداتوری کرده و شعار انتخاباتی خود را نیز «دولت المتقین» قرار داده است.
سید محمدباقر خرازی پسر آیتالله سید محسن خرازی (عضو مجلس خبرگان رهبری) است. برادر صادق خرازی سفیر سابق ایران در سازمان ملل و پاریس و برادر زاده دکتر کمال خرازی معاون و وزیر امور خارجهٔ ایران است.
روح الله احمد زاده کرمانی
روح الله احمد زاده کرمانی متولد 1357 در تربت حیدریه است. از سوابق وی پیش از دولت نهم چیزی در دست نیست اما در دوره احمدی نژاد رئیس دانشکده خبر بوده، او پیش از این در دولت دهم به عنوان معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراق فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری منصوب شد.احمد زاده همچنین فعالیت به عنوان استاندار فارس و ریاست مركز مطالعات، تحقیقات و آموزش وزارت کشور را در کارنامه کاری خود دارد.
او پیش از این مدیر کل فرهنگی و مدیر کل برنامه ریزی آموزشی دانشگاه امام صادق بوده است.
ریاست دانشکده خبر و عضویت در کمیسیون فرهنگی و اقتصادی دولت از دیگر سمت های پیشین احمد زاده بوده است.
صادق واعظ زاده
صادق واعظ زاده در سال 1338 در شهر مشهد متولد شد.او هم اکنون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است. واعظ زاده از سال 1385 تا 1388 به عنوان معاون علمی و فناوری رئیس جمهور و رئیس مرکز بنیاد ملی نخبگان فعالیت کرد.
ریاست شورای مرکزی جهاد دانشگاهی از سال 1365 به مدت سه سال، عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی از سال 63 تا 69 و معاون امور دانشجویی وزارت فرهنگ و آموزش عالی به مدت یک سال در سال 68 از دیگر سوابق اجرایی این کاندیدای احتمالی انتخابات است.
پرویز فتاح
سید پرویز فتاح قرهباغی در سال ۱۳۴۰ در ارومیه متولد شد. وی در دوره اول ریاستجمهوری محمود احمدینژاد وزارت نیرو را برعهده داشت و پس از آنکه در ترکیب کابینه دهم قرار نگرفت، توسط فرمانده سپاه پاسداران، به عنوان جانشین قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا و مدیر عامل بنی وضیت نامه شهید جانباز حاج اسدالله اسدی دارستانی lموسس جایزه جهانی صلح سبز و فعال حقوق بشر و محیط زیست
وصیت نامه شهید جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی
بسم الله الرحمن الرحیم
سـتایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نـمود و اگر مـا را هـــدایت نمی کردما هـدایت نمی شــدیم السلام علیک یاثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنـــده کردی اسلام را با خونت و
با خون انــصار و اصــحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابــــد پایدار و بیمـه کردید . یا حسین(ع) دخیلم آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده و گرفتن انتقام آن سینه ســــوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کـن تا بتوانیم بـرای یـاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فــرمانبرداری به این رهبر و انقـــلاب عنایت بفرما.خـــــدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شـــــهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضـی بفرمــا و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و الله اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستــارالعــیوبی را بر می داشــتی میدانم کـه هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم شادروان من . خدایا به رحمت و مهربانیت ببخش آن گناهانی راکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود .خدایا تا روز شهادت و مرگم مرا تابع و مدافع ولایت فقیه و جمهوری اسلامی ایران قرار بده خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما و خدایا خانواده و فرزندان مرا در مسیر انقلاب و ولایت فقیه و اسلام فرار بده و نگذار منحرف شوند و خدایا ما را به خیل شهدا اسلام مفختر فرما الهی العفو...
بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید (شهید جانباز بسیجی ) که میدانم بر سر قبرم رهبر و بسیجان می آیند.
جانباز بسیجی حاج اسدالله اسدی دارستانی 24/6/1379
لا لا لا لاگل ناز م
صدای سبز آمدم توی گوشمان
مخدی بیا لا لا ی می خونه جاسوس ابلیس
لا لا لا لا گل لاله
زیرآسمون پر ستاره ایران
چشمان مردم پرخوابه
توی خونه اشون، آروم آروم
با لا لایی موسوی جون می خوابه
لا لا لا لا گل نارنج
هوا شده پر ازعطر سبز فتنه
توی خاک پاک ایران
جاسوس ابلیس لای برگها
داره لالایی می خونه
لا لا لالا گل پونه
صدای نااهل توی کوچه
داره لالایی می خونه برای مردم ایرون
برای گلهای توی ایرون
لا لا لا لا گل باغها
موسوی جون رفته به خواب حالا
آسمون ایران ابری امروز
مثل کاغذ بی خط امروز
کبوتران در حال پرواز ،از راه دور تهران
مثل نقطه روی کلمات امروز
شعرم جاری می شود روی هر خط
می سازند آسمان دلم را زیباترامروز و غمگین تردیروز .....
شرم دارم از گفتنش که بگویم سید تنها به رنگ سبز نیست
هیچ دانی مادر سادات کیست
سبز یعنی عاشق مولا شدن
سبز یعنی ذوب ولایت شدن
با حسین و فاطمه در کربلا
عاشق سبز م نه این سبز ریا
عاشق سبز مولایم ته سبز بین عباس
سبز هم بازیچه شد مهدی بیا
قسمتی از سروده شهید جانباز حاج اسدالله اسدی دارستانی ( در فتنه سبز 1388)ق
توضیح : شهید جانباز بسیجی حاج اسدالله اسدی دارستانی در اولین رو زهای شروع تجاوز توسط عراق به لبیك امام آری گفت ..ایشان جزو پنچ نفر هستند كه اولین بار از شهرستان آستارا بعنوان بسیجی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدند و بعداز بارها مجروحیت بعداز سه سال حضور متناوب در جبهه های حق علیه باطل ذر سال 1363 جانباز 65 درصد كار افتاده شد ولی همچنان در پشت جبهه ها فعالیت می نمود بعنوان بسیج فعال تا روز شهادت فعالیت داشت ایشان بعداز سه سال بیماری و كار افتادگی بر اثر جانبازی كه سه سال كلا زمین شده بود و اكثرا در بیمارستانم بستری بود در 12 مهر ماه 1388 در اثر جانبازی ندای الله را لبیك و به دیار حق شتافت ....و اروزیش تاسیس موسسه جایزه صلح جهانی بود همانند جایزه نوبل چون متعقد بود جایزه نوبل بر ضد مسلمانان كار كرده و می كند و همیشه می گفت ایران هیچ وقت متجاوز نبود ما ملت صلح طلب بودیم و هستیم و ما برای دفاع به جبه رفتیم و تاریخ بهترین گواه است و همیشه فعالیتهای خیریه و فعالیت مدافع حقو ق بشری و محیط زیستی زیست انجام می داد...و عاشق امام و رهبر بود... و می گفت موسوی نخست وزیر امام فردی بزرگ و انقلابی است ..این افراد نفوذی بودند كه ایشان را ابرویش را بردند موسوی فرزند انقلاب است و به انقلاب خیانت نمی كند...
------------------------------
برادران و خواهران ایرانی من بندگیتان کجاست؟
بعضی دنبال جاه و مقام میروند،اشتباه است!
جاه و مقام در این دنیای یکروزه چیست که انسان شب و روز جان بکند؟!
آنقدر کار کنید که به خاطر خدا باشد .
و به مستضعفین کمک کنید.
صلح خوب است ما ایرانیان صلح طلب هستیم ودر این زمان صلح و سازش ننگ است،جواب جنگ جنگ است.
برادران خواهران ایرانی به ولای علی قسم،به جان حسین و رزمندگان و به لحظه ای از عمر امام خمینی ،آنقدر به جبهه خواهیم رفت و جنگ خواهیم کرد که امام تنها نماند؛
و آنقدر به جبهه میروم که قطعه قطعه گردم و آنوقت است که رستگار خواهم شد.
بار خدایا اگر من شهید شدم- شهید راه خودت- بگذار به صورتی که جنازه ام را پور کنند یعنی مثل خاک ،تا باد جنازه ی پودر شده ی مرا ببرد تا زمین را اشغال نکند..." خدیا مرا شهدا و جانبازان خط امام و حضرت ابوالفضل قرار بده ...
بعداز چند سال كار افتادگی و بیماری وخانه نشینی در اثر جراحالت جانبازی و بارها بستر یو.. در بیمارستان آستارا در تاریخ 12 مهر ماه 1388 دنیا را ودا گفت وپیکر مطهر ایشان پس از چند سال چشم انتظاری به آغوش شهدا بازگشت...
وصیت نامه جانباز شهید بسیجی هشت سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی
مشاهیر و چهره های ماندگار ایران/استاد اسماعیل اسدی دارستانی
استاد اسماعیل اسدی دارستانی از چهرهای ماندگار کشور- نویسنده و محقق رزونامه نگار و وبلاگ نویس بین المللی و... فعال حقوق بشر و محیط زیست و مستند ساز حقوق بشر و محیط زیست جهانی و مدیر مسول خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی
استاد اسماعیل اسدی دارستانی بازنشسته ارتش . فعال حقوق بشر و محیط زیست و نظریه پرداز و.پنج کتاب ایشان تاکنون چاپ شده است و امسال کتاب بررسی حقوق بشر و محیط زیست ایشان به چاپ رسید. روزنامه نگار سردبیر خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی و عضو شورای اسلامی سیبلی وبلاگ نویس بین المللی .
متولد 1353 آستارا متاهل و دارای یک فرزند نویسنده و محقق و روزنامه نگار ملی ،بازنشسته ارتش ،عضو خانواده شاهد انقلاب ،و.پنج کتاب ایشان تاکنون چاپ شده است و امسال کتاب بررسی حقوق بشر و محیط زیست ایشان به چاپ رسید قبلا کتابهای 1- خدمت و مدیریت نظامی وظیفه ارتش از دیدگاه اسلام 2-تا زنده ام بسیجی ام 3- داستانهای آسمانی 4- سر گذشت تالشان 5- بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست به چاپ رسیده است و نگارش و چتاپ نویسنده : 1- حکایتها و مثالها 2- مشاهیر و چهر های ماندگار ایران و جهان 3- نبرد من 4- تکرار تاریخ 5- بررسی محیط زیت و منابع طبیعی 6-حکومت ای ایران و چند رمان از جمله ه سرودهای بنام اسماعیل بابا که بعداز تمام و ویرایش به چاپ خواهد رسید.
کتاب ›های چاپ شده استاد اسماعیل اسدی دارستانی منبع : خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی eadnews.com و آستارا نیوز روزنامه ایران زمین اسماعیل اسدی دارستانی نام پر آوازه فعالیت حقوق بشری و محیط زیست جهانی دارد و از سال 1381 تا کنون چندین بار دستگیر و محاکمه زندانی و شنکجه گگردیده است و آخرین مورد قبل از انتخابات 1390 اسفندماه بهمراه همسرش بجرم فعال حقوق بشری و مدنی بازداشت و در تاریخ 12 اسفندماه نود نیز با مصوبه شورای تامین بازداشت و شنکجه گرذدید که ایشان برای برقرارذی حقوق بشر در جهان و برقراری فدارلیسیم در ایران مبارزه مدنی می کند...
منبع آستارا نیوز: astaranews.com
شهید قرنی
زندگینامه شهید قرنی
وی درخصوص نام خانوادگی خود گفته است: "شانزده ساله بودم که نسبت به نام خانوادگی ام حساس شدم. به فکر افتادم بررسی کنم تا ریشه و وجه تسمیه آن را بدانم، حاصل بررسی ام این شد که نام فامیل من منتسب است به یکی از دوستداران و اصحاب گرانقدر پیامبر اکرم(ص) به نام "اویس قرنی". مشیت الهی را این گونه رقم خورده دیدم که هویت من با واسطه هایی به انسانی خداجو مرتبط باشد، در قبال این ارتباط مقدس احساس مسوولیت کردم و با خود گفتم من موظفم در پاسخ به این لطف خداوندی به گونه ای عمل کنم که زندگی من شباهت و رنگ و رایحه ای شبیه به زندگی آن بنده خاص خداوند داشته باشد."
شهید قرنی در مسیر زندگی نظامی خود تحصیل در دانشگاه جنگ را با موفقیت و رتبه ممتاز به پایان رساند و دوره اطلاعات همین دانشگاه را نیز طی نمود. آخرین مسوولیت شهید قرنی قبل از انقلاب اسلامی ریاست رکن دوم و معاونت ستاد ارتش بوده است.
وی به دلیل فساد و نامردمی که در نظام شاهنشاهی مشاهده کرد در سال 1336 طرح کودتا و براندازی حکومت را ریخت که در همین ارتباط در 9/12/1336 دستگیر، محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد.
شهید قرنی تا تاریخ 23 بهمن 1357 که مسوولیت ریاست ستاد کل ارتش جمهوری اسلامی ایران به وی محول شد، عضو شورای انقلاب اسلامی بود اما ماموریتش به عنوان ریاست ستاد کل ارتش فقط 43 روز به طول انجامید. دولت موقت با تصمیمات قاطع شهید قرنی همسو نبود به همین دلیل شهید قرنی استعفای خود را تقدیم امام(ره) نمود و سرانجام در سوم اردیبهشت 1358 توسط گروهک فرقان به شهادت رسید.
ماجرای کودتا
وی در زمان انجام کودتای 32 رییس رکن دوم اطلاعات ارتش شاهنشاهی بود و پس از این کودتا از عملکرد ضدانسانی شاه و اطرافیانش سخت آزرده شد. قرنی در زمان ریاست رکن دوم ارتش بطور مکرر عملکردهای نادرست اطرافیان شاه را به وی گزارش می داد ولی شاه ترتیب اثر نمی داد. بعد از عکس العمل های منفی که در مقابل گزارشات خود دید، متوجه شد که ریشه همه تباهی و فساد در وجود شاه نهفته است و انگیزه دشمنی وی با شاه به همین دلیل بود.
پس از بازداشت قرنی، او به فوریت در یک دادگاه نظامی محاکمه و در نتیجه به دلیل اثبات نشدن تلاش ایشان برای کودتا به سه سال زندان محکوم گردید.
وی پس از آزادی، دوباره در تاریخ 5/10/1342 به همراه عده ای دیگر بازداشت و سپس به اتهام خیانت بر ضد امنیت کشور به 3 سال زندان محکوم شد و تا اواخر عمر رژیم پهلوی، تحت کنترل شدید ساواک قرار داشت.
((برگه خلاصه وضعیت خدمتی شهید قرنی در ارتش رژیم شاه))
پس از انقلاب
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 از جمله اولین اعضای شورای انقلاب بود و در 23 بهمن ماه به عنوان اولین رییس ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.
تنها 8 روز از پیروزی انقلاب، در اول اسفند ماه عناصر کرد مخالف انقلاب اسلامی به پادگان مهاباد حمله کردند. وی در همان زمان در مصاحبه ای اعلام کرد: اگر ارتش به هر وسیله ای تضعیف شود، استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر می افتد و دستور مقابله جدی با عناصر مسلح معاند را صادر نمود.
شهید قرنی در استعفانامه خود که خطاب به حضرت امام(ره) نگارش شده است با اشاره به اقدامات خودسرانه معاون نخست وزیر دولت موقت در قبال ارتش و اقدام دولت به فرستادن نمایندگان خود به کردستان برای مذاکره بدون مشورت با ارتش می نویسد: ... وزیر دفاع بدون اطلاع از پیامد گفته های خود مدت سربازی را به یک سال تقلیل می دهد که موجب خواهد شد معدود افراد باقی مانده در ارتش نیز متفرق شوند.... . سرانجام تیتر روزنامه ها در روز سه شنبه 7 فروردین 1359 نظر عموم مردم را به خود جلب کرد: سرلشگر قرنی برکنار شد.
...و سرانجام شهادت
گروهک منحرف فرقان در تاریخ 3/2/58 ساعت 30/11 صبح ، سپهبد قرنی را به ضرب گلوله به شهادت رساند. ضارب وی حمید نیکنام از اعضای این گروهک، بعدها بازداشت شد و پس از محاکمه به سزای عمل تروریستی خود رسید.
گروهک فرقان بعد از ترور سپهبد قرنی، استاد مرتضی مطهری، مهدی عراقی، آیت الله قاضی طباطبایی و بسیاری دیگر از یاران جمهوری اسلامی ایران را ترور کرد.
بعدها دانشجویان پیرو خط امام اسناد ارتباط گروهک فرقان با سفارت آمریکا در تهران را کشف کردند. یادداشت زیر قطعه ای از نوشته های شخصی شهید سپهبد قرنی در مقام شهید است:
شهید کسی است که حق را شهود کرده باشد و کشته شدن او از روی اشتباه و تحریک عواطف و احساسات نباشد، حق و هدف آن را مشاهده کرده و در این راه به خاک و خون غلتیده باشد. او کسی است که به قصد قربت شهید شده است و خود را فانی در حق کرده است و این حقیقت فنای فی الله است، نه صوفی که در خانقاه بنشیند و هو بکشد.
خاطره ای از شهید
سرلشکر بازنشسته مرحوم «منصور طالب زاده» از همرزمان شهید «سپهبد قرنی» می گوید:
به مهندس بازرگان و رفقای ایشان اعتقادی نداشت، آنها هم او را قبول نداشتند چنین که بالأخره هم موفق شدند بعد از جنگ اول کردستان او را بر کنار کنند. تمام امید و اعتقاد این مرد بزرگ بعد از خدا، به آقای خمینی بود به یاد دارم در بحث انتصاب او به سمت اولین رئیس ستاد مشترک بعد از انقلاب آن آقایان (لیبرالها) در شورای انقلاب به شدت با این انتصاب مخالف بودند. در اوایل گرفتن این مسئولیت یک شب به خانه ما در تهران نو آمد از آنجا که از دهه سی شمسی باهم رفیق بودیم و هر دو در سال 37 به اتهام طراحی کودتا علیه رژیم شاه دستگیر، زندانی و تا پیروزی انقلاب تحت نظر ساواک خانه نشین شدیم، زبان همدیگر را خوب می فهمیدم. از او پرسیدم: چطور شد با وجود مخالفت آقایان دولت موقت این پست را به تو دادند؟ خندید و گفت: فلانی تو که میدانی من یک سربازم و اهل ریاست نیستم. دستور آقای خمینی بود که آقایان را سر جایشان نشاند و بار جمع و جور کردن ارتش برای انقلاب را به دوش من انداخت. (مأخذ: قرنی از چشم یاران)
همسر سپهبد محمدولی قرنی در مصاحبه ای پس از ترور این شهید بزرگوار گفت:"سپهبد قرنی در زمان شاه و نظام طاغوت تا درجه سرلشگری ارتقاء یافت، اما زمانی که متوجه اسلام زدایی و ستمکاری شاه و جنایات و خیانات آمریکا در ایران شد، به تمام مزایای مادی و منزلت سرلشگری پشت پا زد…"
همچنین به مناسبت سالروز شهادت سپهبد قرنی ناگفته هایی از زندگی و شهادت اولین فرمانده ارتش جمهوری اسلامی كه اردیبهشت ماه سال 1358 به دست گروه تروریستی فرقان به شهادت رسید منتشر شد. كتاب « ناگفته هایی از زندگی سپهبد قرنی» پژوهشی است دقیقاً در طول 90 سال از تاریخ معاصر- یعنی نزدیك به یك قرن - برای دستیابی به ابعاد شخصیت انسانی كه زندگی او پر از نشیب و فراز بوده است.
شهید شریعتی
· دکتر علی شریعتی
· علی شریعتی روشنفکر تاثیرگذار و ستایشگر ایده «اسلام مترقی و سیاسی». برخی او را نظریهپرداز اصلی انقلاب ۱۳۵۷ میدانند.[۵۶][۵۷]
· اما روشنفکر برجسته نهضت آزادی و به عقیده برخی؛ نظریه پرداز اصلی انقلاب ۱۳۵۷، علی شریعتی بود. شریعتی که از یک خانواده مذهبی و زمیندار خراسانی برخاسته بود، با استفاده از بورس دولتی برای تحصیل در زبانشناسی تطبیقی و جامعهشناسی به پاریس رفت و در آنجا همزمان با اوج گرفتن انقلابهای کوبا و الجزایر، به فعالیتهای سیاسی و شرکت در تظاهراتها پرداخت و به عضویت نهضت آزادی و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درآمد. او در کلاسهای درس شماری از استادان مارکسیست مثل ژرژ گورویچ و خاورشناسان علاقهمند به عرفان اسلامی چون لویی ماسینیون و هانری کوربَن شرکت جست و پس از مطالعه آثار ژان پل سارتر، ارنستو چهگوارا، وو نوین جیاپ و فرانتس فانون، آثاری از سارتر و فانون را به صورت کامل و یا ناتمام به فارسی ترجمه کرد. پس از بازگشت به ایران، در سال ۱۳۴۴، برای سخنرانی در حسینیه ارشاد، (که توسط گروهی از خیرخواهان مذهبی، تامین مالی میشد) به تهران رفت. نوار سخنرانیهای او در سطح گسترده پخش شد و مورد استقبال فراوان دانشجویان و دانشآموزان دبیرستانی به ویژه شهرستانیهای مذهبی قرار گرفت. ساواک با هراس روزافزون از محبوبیت وی، شریعتی را در اوایل دهه ۱۳۵۰ دستگیر و پس از مدتی حبس خانگی، مجبور به خروج از کشور نمود. شریعتی یک ماه پس از رفتن به لندن در سال ۱۳۵۶، به علت حمله شدید قلبی درگذشت، مرگی که توسط برخی به ساواک نسبت داده شد.[۵۶][۵۷] یگانه پیام روشن آثار و سخنان شریعتی این بود که اسلام - بهویژه تشیع - باوری «محافظهکارانه» و «قضا و قدری» که بیشتر روشنفکران غیر مذهبی بیان میکنند و یا ایمانی «شخصی و غیر سیاسی» که برخی علمای مرتجع ادعا میکنند، نیست؛ بلکه یک ایدئولوژی انقلابی است که باید با هرگونه ستمگری، استثمار و بیعدالتی به ویژه فئودالیسم، کاپیتالیسم و امپریالیسم مبارزه کند. به گفته او، رسالت محمد پیامبر اسلام نه تنها برقراری دین، بلکه تشکیل امتی پویا، انقلابی و در حال پیشرفت بود که به سمت جامعهای بیطبقه و ایدهآل حرکت کند. از دید شریعتی، امامان شیعه به ویژه حسین ابن علی، پرچم قیام و مبارزه را به این خاطر برافراشتند تا خلفای فاسد وقت را که اهداف اصلی اسلام و نظام توحیدی را به فراموشی سپرده بودند، گرفتار سازند. بسیاری بر این باور بودند که شریعتی خواهان تبدیل و دگرگونی اسلام از یک «دین» به یک «ایدئولوژی سیاسی» است، آنچه که در غرب، «اسلام رادیکال» یا «اسلام سیاسی» نامیده میشد.[۵۸][۵۹]
· شریعتی هرچند روش و دیدگاه مارکسیستی تقسیم جامعه را برای درک تاریخ مدرن لازم میدانست و تاحدود زیادی میپذیرفت، اما همچون فانون از برخی جنبههای مارکسیسم به ویژه مارکسیسم «نهادینه شده» احزاب کمونیست اُرتدوکس به شدت انتقاد میکرد و ضمن تاکید بر اهمیت اسلام در فرهنگ ایرانی، تنها راه شکست امپریالیسم برای ایران و سایر ملتهای جهان سوم را بازگشت به ریشه، میراث ملی و فرهنگ بومی خود، میدانست.[۶۰] او حتی هنگام تاکید بر بازگشت به اسلام، همواره روحانیون محافظهکار را هدف انتقادهای صریح و غیر مستقیم قرار میداد و آنان را به همکاری با طبقه حاکم، «نهادینهکردن» تشیع انقلابی و در نتیجه تبدیل آن به مذهبی محافظهکارانه، متهم میکرد. شریعتی مشکل اصلی اسلام امروزی را پیوند نامقدس آن با «خورده-بورژوازی» میدانست. پیوندی که طبق آن، روحانیت، دین را برای بازاریان سهل و هموار مینمود و بازار نیز، دنیا را برای روحانیون مکانی خوشایند میساخت. از اینرو وی، پدیدآورندگان «رنسانس» و «رفرماسیون» اسلامی در آینده را، بیشتر روشنفکران میدانست تا روحانیون سنتی.[۶۱][۶۲] شریعتی بین هزاران جوان شهرستانی که هرساله از دانشگاههای جدید، دبیرستانها، مدارس فنی حرفهای و تربیت معلم فارغالتحصیل میشدند و همچون خود او، از طبقه متوسط سنتی جامعه (خانوادههای بازاری، روحانی و خردهمالک) برخاسته و در محیطی مذهبی رشد یافته بودند، پیروانی پرشمار پیدا کرد و پس از بازترشدن فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ و خارج شدن آثارش از قید سانسور، صدها هزار جلد از کتابهای او به فروش رفت
شهید صیاد شیرازی
در بامداد 21 فروردین 1378، امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در حال خروج از منزل، به وسیله ی منافقین مسلح در پوشش رفتگر، در برابر دیدگان فرزندش به شهادت رسید و منافقین كوردل، رسماً اقدام به این جنایت هولناك را به عهده گرفتند.
زندگی نامه
شهید در سال 1323، در شهرستان درگز دیده به جهان گشود و در سال 1346، موفق به اخذ درجه كارشناسی از دانشگاه افسری شد و سپس در بخش های مختلف ارتش، به ویژه در غرب كشور به وظیفه ی پاسدارای از كشور پرداخت. وی پس از طی دوره ی تخصص توپخانه به عنوان استاد، در مركز آموزش توپخانه اصفهان، مشغول به تدریس شد.

شهید صیاد شیرازی در سازماندهی نیروهای انقلابی ارتش نقش بسزایی داشت. و پس از پیروزی انقلاب، در بحبوحه ی غائله سال 1358 ضد انقلاب در كردستان، به فرماندهی عملیات شمال غرب كشور برگزیده شد و در پاكسازی كردستان به همراه شهید دكتر چمران و دیگر رزمندگان غیور اسلام نقش مهمی ایفا نمود. پس از خلع بنی صدر، برای پایان دادن به ناهماهنگی ارتش و سپاه، قرارگاه مشترك عملیاتی سپاه و ارتش را راه اندازی كرد.
حكم انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی
پس از شهادت سرلشكرولی الله فلاحی، امیر متعهد، شجاع و فداكار ارتش، كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقش ارزنده ای در حفظ انسجام نیروی زمینی ارتش و نیز سازماندهی واحدهای آن داشت و تا هنگام شهادت در جهت حفظ روحیه و توان رزمی نیروهای تحت فرماندهی خود از كردستان تا خوزستان لحظه ای نیاسود؛ در 9 مهر 1360، زنده یاد سرلشكر ظهیرنژاد (فرمانده ی وقت نیروی زمینی) به سمت رییس ستاد مشترك ارتش منصوب و امیر شهید سپهبد صیاد شیرازی ( با درجه سرهنگی) با حكم امام خمینی� قدس سره� به عنوان فرمانده ی نیروی زمینی ارتش منصوب شد.
درخواست انتصاب شهید صیاد شیرازی با پیشنهاد رییس شورای عالی دفاع به شرح زیر صورت گرفت:
�محضر شریف فرماندهی كل حضرت امام خمینی مدظله العالی. با توجه به انتصاب تیمسار ظهیرنژاد به سمت ریاست ستاد مشترك ارتش جمهوری اسلامی ایران به موجب مصوبه شورای عالی دفاع در جلسه ی فوق العاده نهم مهرماه 1360 بر اساس بند �د� اصل 110 قانون اساسی، جناب سركار سرهنگ علی صیاد شیرازی، فرمانده عملیات شمال غرب به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران خدمت حضرتعالی پیشنهاد می گردد.�
رییس شورای عالی دفاع: اكبر هاشمی رفسنجانی � نهم مهرماه 1360
امام خمینی قدس سره موافقت خود را به شرح زیر اعلام فرمودند:
بسمه تعالی
�موافقت می شود.�
روح الله الموسوی الخمینی
شهید صیاد شیرازی، امیر سرفراز ارتش اسلام با توانی شگفت و روحیه ای كم نظیر در سلسله عملیات پیروزمند ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خیبر و بدر فرماندهی نیروهای ارتش را بر عهده داشت و در 23 تیر 1365، به فرمان امام خمینی قدس سره به عضویت شورای عالی دفاع منصوب شد.
در متن حكم امام خطاب به آن شهید گرانقدر چنین آمده بود:
�برای فعال كردن هر چه بیشتر و بهتر قوای مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ی اشخاصی كه در متن مسایل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بیشتر بشود؛ بدین سبب سركار سرهنگ صیاد شیرازی، و وزیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تا پایان جنگ به عضویت شورای عالی دفاع منصوب می نمایم.�
با توجه به مسؤولیت خطیر شهید صیاد شیرازی در شورای عالی دفاع، بنا به درخواست ریاست آن شورا و موافقت امام خمینی قدس سره، شهید بزرگوار (در مرداد 1365) در شورای عالی دفاع مشغول انجام وظیفه شد و مسؤولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش به سرتیپ حسنی سعدی واگذار گردید.
حضرت امام خمینی قدس سره در حكم فرمانده جدید نیروی زمینی ارتش پیرامون خدمات شهید سرافراز ارتش چنین فرمودند:
� با تقدیر از زحمت های طاقت فرسای سركار سرهنگ صیادشیرازی كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوری اسلامی، در طول دفاع مقدس از هیچ گونه خدمتی به كشور اسلامی خودداری نكرده و امید است در آینده نیز در هر مقامی باشد، موفق به ادامه ی خدمت های ارزنده خود بشود...�
شهید سپهبد صیاد شیرازی در 18 اردیبهشت 1366، از سوی امام قدس سره به دریافت درجه ی سرتیپی نایل آمد. امیر شجاع ارتش اسلام در مهر 1368، بنا به درخواست رییس ستاد كل نیروهای مسلح، و با موافقت و حكم فرماندهی معظم كل قوا به سمت معاونت بازرسی ستاد كل و در شهریور 1372 به سمت جانشین ریاست ستاد كل نیروهای مسلح منصوب شد.
شهید شجاع و ارجمند ارتش جمهوری اسلامی ایران، در 16 فروردین 1378، همزمان با عید خجسته ی غدیرخم به درجه سرلشكری نایل آمد و چند روز بعد، با افتخار شهادت، به درجه ی سپهبدی ارتقا یافت.
شهید صیاد شیرازی پس از دریافت درجه ی سرلشكری خطاب به خانواده اش می گوید:
�بسیار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دریافت این درجه، بلكه به خاطر رضایتی كه امید دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هیچ جایگاهی ندارد.�
قسمت هایی از وصیت نامه ی شهید سپهبد صیاد شیرازی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.
انالله و انا الیه راجعون
هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق و ان الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الجنة و النار حق.
اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.
خداوندا! این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛
خدایا! تو خود می دانی كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادی در راه عشقی كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.
پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.
خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین � من الله التوفیق
ستارخان و باقر خان
زندگی نامه ی باقرخان
باقرخان (1335 ق/ 1917 م) ملقب به «سالار ملی» از رهبران برجسته انقلاب مشروطه و یار و همرزم ستارخان . وی در محله «خیابان» تبریز، گویا در 1278 ق / 1240 ش متولد شد. از زندگی او پیش از ظهور در نهضت مشروطیت، اطلاع چندانی در دستنیست. ظاهراً در جوانی به بنایی اشتغال داشت و در محله خود به دلیری و عیاری شهره بود و به این سبب، یك چند كدخدای آنجا شد. گفتهاند كه بهروزگار ولیعهدی مظفرالدین میرزا در تبریز، در زمره فراشان یا یوزباشیان دستگاه او در آمد و در استیفای آذربایجان هم مدتی مامور گردآوریمالیات بود. اما آنچه او را برانگیخت تا استعداد خویش را در سازمان دهی جنبش تودهها و رهبری آن نشان دهد، تلاشهای محمدعلیشاه در برافكندن بنیادمشروطه و ظهور دوره استبداد صغیر بود. در پی بمباران مجلس و تفویض حكومت و فرماندهی نظامی آذربایجان به كسانی چون محمدولیخانتنكابنی و عینالدوله و عبدالمجید میرزا. انقلاب در آذربایجان اوج گرفت و چون ستارخان نیز از امیرخیز به پا برخاست، «نائب باقرخان» (باقر بنا)هم از محله خیابان به او پیوست و با مجاهدانی كه گردآوردند، قصد تهران و كمك به مجلس شورا كردند، اما انجمن ایالتی تبریز كه حضور آن دو رادر شهر ضروری میدانست، مانع رفتن آنها شد. اجازه ورود به عین الدوله و اردوی دولتی ندادند و ستار و باقر به اشغال ورودیهای شهر وسنگربندی در خیابانها دست زدند. در نخستین رویاروییهای قوای دولتی با مردم تبریز، حوزه نفوذ و اقتدار باقرخان كه تقریباً به طور مستقل كارمیكرد، چندان گسترده نبود، ولی به تدریج با ضعف مرتجعان و هواداران شاه، نفوذ بیشتری یافت؛ چنانكه با محاصره تبریز توسط قوای دولتی كهموجب بروز قحطی در شهر شد، به ناچار باقرخان وظایف دیگری برعهده گرفت و اخطاریهها و اعلامیههای «مجلس غیبی» یا شورای مخفی تبریز،به مهر ستار یا باقر صادر میگردید. گزارشها و مراسلات كنسولگریهای روس و انگلیس، حاكی از نگرانی ماموران بیگانه از فعالیتهای باقرخان و ستارخان است كه به تعبیر آنها موجباغتشاش در شهر شده بود. در اواخر رمضان 1326 / سپتامبر 1908 بازارهای تبریز بسته شد و انجمن ایالتی به تشكیل نیروهای نظامی به فرماندهیباقرخان و ستارخان دست زد كه هزینههای آن را مردم میپرداختند. در برخی منابع این هزینهها را از مالیاتهای خودسرانهای دانستهاند كه توسطستار و باقر وضع، و اخذ میشد. مخبرالسلطنه مهدی قلی هدایت از فعالیت این دو، به مثابه اعمالی جابرانه و برای ردآوری مال سخن رانده و بهویژه برخی كارهای باقرخان را «دیوانگی» خوانده است. برخی از اظهارنظرهای دیگر هم برمی آید كه باقرخان مردی تندخود و كم تحمل بود و گاهخلاف رسم و رویه كسی كه رهبری جنبشی را در دست دارد، عمل میكرد؛ چنانكه یفرم خان كه خود از سران نامدار مشروطه بود، از برخی اعمالباقرخان به شدت انتقاد میكرد. به هر حال در این میان رحیم خان چلبیانلو به دستور محمدعلی شاه بر تبریزیان تاخت و یكی از نخستین اهداف او تخریب و تاراج محله خیابانبود كه از لحاظ نطامی و شمار مجاهدان در درجه اول اهمیت قرار داشت. حملات بیوكخان، پسر رحیمخان به خیابان راه به جایی نبرد و رحیمخان خود به تبریز تاخت، همزمان با تحریك پاخیتانف، سركنسول روسیه مردم بیمناك شده، فریب میخوردند و بیرقهای سفید به علامت صلح باقوای دولتی بر خانههای خود برافراشتند. اوضاع طوری واژگونه شد كه باقرخان هم ناچار به خانه میرهاشم خیابانی پناهنده شد و از روسها تامینخواست و حتی گفتهاند كه بیرق سفید بر سر در خانهاش آویخت. این حادثه سبب شد تا بسیاری از مجاهدان دیگر نیز خانهنشین شوند و راه برایتسلط قوای دولتی هموار گردد. در حالی كه رحیمخان كدخدایان تبریز را وادار میكرد تا 90 نفر از سران مجاهدان را كه باقرخان در راس آنها قرارداشت، به او تسلیم كنند، دلیری ستارخان كه بیرقهای سفید را فروكشید و باقرخان را رسماً به ادامه مبارزه فراخواند، اوضاع را به نفعمشروطهخواهان تغییر داد. باقرخان پس از اظهار پشیمانی، به درخواست انبوه مردمی كه از مسجد صمصامخان به سوی خانه او روان شدند دوبارهبه تكاپو برخاست و عزم مقابله با رحیم خان كرد. سرانجام نیز به همت او و دیگر مجاهدان، محل استقرار رحیم خان در باغ شمال تصرف شد. پساز آن رشته امور شهر در دست مجاهدان افتاد و طرفداران شاه و مرتجعان كه در شبكهای مفسدهانگیز به نام «انجمن اسلامیه» گردآمده بودند، به ناچارشهر را ترك كردند. با این همه عین الدوله به دستور شاه، شهر را در محاصره گرفتو جنگی خونین آغاز شد و باقرخان كه اردویش مقابل قوای عین الدوله قرار داشت،رشادتهای كمنظیر نشان داد، و چون نمایندگان روس و انگلیس به بهانه حمایت از اروپاییان، اولتیماتوم شدیداللحنی خطاب به انجمن ایالتی تبریزفرستادند، باقرخان به این اخطار وقعی ننهاد و از كار دست نكشید. در پی این اخطار، قوای روسی وارد شهر شد و ستارخان و باقرخان برای پرهیزاز دان بهانه به دست متجاوزان مجاهدان را از هر گونه حركت بر ضد این قوا باز داشتند. و خود با آن كه در آغاز پیشنهاد انجمن ایالتی مبنی برتحصن در كنسولگری عثمانی را نپذیرفتند، سرانجام در جمادیالاول 1327 / ژوئن 1909 ناچار به آنجا پناهنده شدند. با این همه، روسها كه ازحضور باقرخان و ستارخان در تبریز سخت واهمه داشتند، با كنسولگری (شهبدرخانه) عثمانی وارد مذاكرده شدند و سرانجام از استانبول دستوررسید كه این «خادمان وطن» به عثمانی بروند وگرنه مورد حمایت آنها نخواهند بود. دولت روسیه هم به كنسول خود در تبریز دستور داد تا خروجستارخان و باقرخان از تبریز، قوای روس را در شهر نگاه دارد. در این میان، تهران به دست مجاهدان بختیاری و گیلانی فتح شد و مخبرالسلطنه والی آذربایجان گردید و با استقبال ستارخان و باقرخان روبهرو شد.وی از آغاز رشته امور را در دست گرفت و اعلام كرد كه كسی جز دولت و انجمن ایالتی در اداره امور مداخله نكند. از آن سوی سپهدار اعظم، ستار وباقر را برای رفتن به تهران تشویق كرد و مخبرالسلطنه هم كه نمیخواست آن دو در تبریز بمانند و از پیش نیز از آنها دلتنگیها داشت، به سردی با آنهارفتار میكرد و خواهان خروجشان از شهر بود و این خوشنودی سبب شده بود كه برخی از روزنامهها نیز به بدگویی از سردار و سالار بپردازند. اینعوامل و نیز تلاشهای رقیبان و دشمنان ستار و باقر و نو دولتیان ناسپاس سخت موجب دلسردی این دو مجاهد شد. باقرخان و ستارخان به نگارشنامههایی به مقامات در تهران دست زدند و خدمات خود را برشمردند و گاه پاسخهایی دایر بر قدردانی دریافت داشتند؛ تا این كه عضدالملكنایبالسلطنه احمدشاه و سپس مستشارالدوله، رئیس مجلس شورای ملی ضمن تایید خدمات و زحمات آنها، هر دو را به تهران دعوت كردند و گویااز آخوند ملا محمدكاظم خراسانی نیز خواستند كه آن دو را به آمدن به تهران تشویق كند. توصیه آخوند، ستارخان و باقرخان را در این كار راسخ كردو آن دو با گروههای مسلح خود رهسپار تهران شدند. البته در این كار، اصرار انجمن ایالتی كه از هشدارهای روسیه دایر بر تجدید لشكركشی بیمداشت، بیتاثیر نبود. ستار و باقر در نوروز 1289 تبریز را به قصد تهران ترك كردند. در زنجان، شیخ محمد خیابانی و میرزا اسماعیل نوبری و برخی از وكلای مجلس درملاقاتی با اسماعیل امیرخیزی، منشی و مشاور ستار، از رفتن باقرخان و ستارخان به تهران ابراز نگرانی كردند. امیرخیزی چاره كار را در این دید كهآخوند خراسانی آنها را به عتبات دعوت كند پس چون مجاهدان به قزوین رسیدند، از علمای نجف تلگرافی رسید كه آنها را به تشرف فرا میخواند. بااین همه، استقبال گرم مردم از مجاهدان در همه شهرها و آمادگی تهرانیان برای استقبال موجب شد تا سردار و سالار هر دو سفر به عراق را به پس ازدیدار از تهران موكول كنند. برخی گزارشها حاكی از آن است كه علمای نجف به درخواست مستشارالدوله، رئیس مجلس شورای ملی - كه از آلت دست شدن این دو توسط«اشخاص مغرض و معاند» بیمناك بود - و نیز درخواست محرمانه سپهدار اعظم از آخوند خراسانی، باقرخان و ستارخان را به عراق دعوت كردند. بههر حال سردار و سالار ملی در میان استقبال بیسابقه مردم وارد تهران شدند و دولت به پذیرایی با شكوهی از آنان پرداخت و احمدشاه جوان هر دورا سخت محترم داشت. آنگاه ستارخان را نخست در باغ صاحب اختیار، و سپس در پارك اتابك و باقرخان را در باغ عشرت آباد جای دادند ومجلس شورای ملی نیز با اهدای لوحی به تقدیر از آنها برخاست و تصویب كرد كه ماهانه به هریك 1000 تومان مقرری پرداخت گردد. در این میان نزاع میان اعتدالیون و انقلابیون یا دموكراتها در حكومت مشروطه به اوج رسیده بود جناح اعتدالی كه بسیاری از اشراف و فئودالها را دربر میگرفت، از آغاز ورود باقرخان و ستارخان به تهران میكوشید به آنها نزدیك شود و از وجودشان برای عقب راندن انقلابیون بهره جوید؛ چنانكهدموكراتها گویا پیشبینی میكردند و به همین سبب، نمیخواستند این دو وارد تهران شوند، در نتیجه تمایل ستار و باقر به این جناح، روابط آنها باكسانی چون سپهدار اعظم و سردار منصور و سردار محبی روی به گرمی نهاد، ولی با سردار اسعد و دیگر سران بختیاری صمیمیتی حاصل نشد.انقلابیون نیز به نوبه خود كوششها كردند تا میان ستار و باقر را به هم زنند، ولی تحریكات اعتدالیون به جایی رسید كه باقرخان در مجلسی، بر ضدنمایندگان دموكرات مجلس سخنانی درشت گفت و به تدریج روابط میان دو سردار تبریزی با سیدحسن تقی زاده، رهبر انقلابیون تیره گردید، تا آنجاكه وقتی ستارخان خواهان تبعید تقیزاده شده، باقرخان هم از او پشتیبانی كرد. نزاع میان اعتدالیون و دموكراتها به یك رشته خشونتها و قتلهایی منجر گردید كه عدهای از سران مشروطه و دولتمردان نامدار از قربانیان آن بودند تاسرانجام بر اساس مصوبه مجلس شورای ملی و دستور كابینه مستوفیالممالك، یفرم خان رئیس نظمیه تهران اعلام كرد كه مجاهدان باید ظرف 48ساعت سلاحهای خود را تحویل دهند و این كار به نزاع و جنگ میان مجاهدان و قوای دولتی در محل اقامت ستارخان انجامید و باقرخان هم باگروه خود بیدرنگ به ستارخان پیوست (30 رج 1328). سرانجام قوای دولتی فائق آمد و باقرخان دستگیر شد و مورد تحقیر و توهین قرار گرفت واموال مجاهدان و لوحه اهدایی به سالار و سردار ملی به یغما رفت. سردار و سالار ملی به ناچار در تهران ماندند یا نگاه داشته شدند. ستارخان 4 سال بعد درگذشت و باقرخان نیز چند سال بعد، در آغاز جنگ جهانیاول در زمره گروهی از آزادیخواهان در محرم 1334 / نوامرا 1915 رهسپار قلمرو عثمانی در عراق شد، ولی شكست آلمان در این ناحیه و پراكندهشدن آزادی خواهان، باقرخان و یارانش را به فكر بازگشت به ایران انداخت، وی و یارانش در راه بازگشت در حدود مرز قصر شیرین در خانه مردیبه نام محمد امین طالبانی بیتوته كردند ولی شبانگاه همه به دست او كه طمع در اموالشان بسته بود، كشته شدند (ح 1335 ق / 1917 م). چند روز بعدماموران انگلیسی كه از سابقه شرارتهای محمدامین آگاه بودند، از ماجرا خبر یافتند و او را گرفتند و پیكر باقرخان را كه در گودالی دفن شده بود،یافتند. محمدامین طالبانی اعدام، و باقرخان همانجا به خاك سپرده شد. بعدها در آذرماه 1325 مجسمهای از او در میدان شهرداری تبریز نصبكردند، ولی با سقوط حكومت پیشهوری، آن مجسمه نیز در زمره چیزهای دیگر از میان رفت. در آذرماه 1354 جسد باقرخان، سالار ملی از روستایمحمد امین كه اكنون بیشمان نام دارد، به تبریز منتقل و با احترام در گورستان طوبائیه دفن شدند و بنایی شایسته بر گور او برپا گردید و چندی بعد نیزیكی از خیابانهای تبریز «سالار ملی» نام گرفت. باقرخان تنها یك دختر به نام ربابه داشت كه در 31 خرداد 1347 ش، 7 سال پیش از انتقال پیكرپدرش به تبریز، درگذشت
زندگی نامه ی ستارخان
در بین مردانی که برای دفاع از مشروطیت و حقوق ملت دست به شمشیر برده و آنرا پس از استبداد صغیر دو مرتبه بازگردانیدند، ستارخان سردار ملی مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطیت ایران است.ستارخان پیش از مشروطیت از لوطیان تبریز بود. لوطیان تبریز از قدیم طبقه خاصی را تشکیل میدادند و اخلاق و عادات بخصوصی داشتند. با حکومت و مأمورین دولت همیشه مخالفت می نمودند؛ چنانکه در عصر شاه طهماسب صفوی عده ای از آنان در عصیان طغیان نمودند و به مجازات رسیدند. پس از بروز اختلاف بین متشرعه و شیخیه، لوطی ها نیز دو دسته شدند و به مخالفت همدیگر برخاستند. اعمال و رفتار آنان مورد توجه طبقات مردم بود. محمدامین خیابانی دیوانی به زبان ترکی درباره وقایع لوطی های تبریز سروده که در عهد نادرمیرزا مؤلف "تاریخ تبریز" با وصف چند دفعه چاپ کمیاب بوده است. ستارخان از لوطیان بومی نبود، بلکه اصل او از قراجه داغ و از ایل محمدخانلو بود. خود به شیخیه اعتقاد داشت و روزگاری در اطراف شهر به سر می برد. پنهانی به مشهد رفته و برگشته بود.ستارخان پس از اعلام مشروطیت به شهر آمد و به اسب فروشی اشتغال ورزید و سپس جزو مجاهدین مسلح گردید. پس از بمباردمان مجلس، دعوت انجمن ایالتی آذربایجان را که خود را به دنیا جانشین مجلس بمباردمان شده معرفی می کرد، قبول کرد. در محله امیرخیز با قوای دولتی جنگ نمود. با وصف شکست مجاهدین و سست شدن آنها، وی استقامت به خرج داد و تسلیم نشد و محله امیرخیز را به تصرف قشون دولتی نداد. وقتی بر ایران گذشته است که مشروطیت فقط در محله امیرخیز تبریز وجود داشت و همه جای ایران در دست پادشاه مستبد بود. ژنرال قونسول روس به وی بیرق روسیه داده و تضمین می کرد که اگر تسلیم شود از تعرض محمدعلی شاه مصون باشد، اما او قبول نکرد. آنقدر مقاومت کرد تا مجاهدین محلات دیگر به جنبش آمدند و قوای دولت را عقب راندند. این مقاومت به محمدعلی شاه معلوم ساخت که بلوای تبریز امری جدی است و ممکن است کار آن بلوا بالاتر گیرد و کار به جاهای باریکتر بکشد. این بود که عین الدوله را به محاصره تبریز فرستاد و از عشایر و خوانین نفر و اسلحه خواست. ستارخان بدواً اردوی ماکو را منهزم نمود و بعداً عین الدوله را عقب نشاند و بر تبریز مسلط شد. پس از آن، به زور از مردم اعانه خواست و مرتکب بعضی اشتباهات شد و مردم را ناراضی نمود. (موضوع اعانه جمع کردن ستارخان مربوط می شود به خبردار شدن انجمن تبریز از بمباردمان مجلس و احتمال کودتا بر علیه مشروطیت نوپا. نخستین اقدام انجمن پس از اطلاع بر این موضوع، پس از ارسال تلگرافها به سایر شهرها، در صدد اعزام نیروی مسلح به تهران درآمد. به دنبال این تصمیم دفتر اعانه ای برای تأمین هزینه این اردوکشی دایر گردید.)پس از آنکه قشون روس وارد تبریز گردید، وی به شهبندری عثمانی (قونسولخانه) پناه برد و بالاخره به طهران رهسپار شد. در پایتخت مشروطه پذیرایی گرم و باشکوه از وی به عمل آمد. ستارخان با شاه و نایب السلطنه در یک کالسکه نشسته، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابک منزل گرفت. چون پس از فتح تهران به دست ملیون، احتیاجی به وجود مجاهدین نبود و این جماعت با در دست داشتن اسلحه امنیت پایتخت را متزلزل می کردند، دولت مشروطه بر آن شد که اسلحه مجاهدین را جمع کند. مجاهدین تهران به منزل ستارخان سردار ملی جمع شده، بنای مقاومت را گذاشتند. در نتیجه تیراندازی ها تیری به پای او اصابت کرد و (بدین گونه پایی که در صحنه های آتش و خون دلیرانه و بی تزلزل گام زده بود با تیر دولت انقلابی از رفتار باز ایستاد و بنا به قول احمد کسروی "بدینسان یگانه قهرمان آزادی از پا درافتاد" - تاریخ هیجده ساله، ص 143) مجاهدین مغلوب شدند. در اثر آن تیر مزاج ستارخان علیل شد. مرگ سردار ملی را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 شمسی مطابق به 28 ذیحجه 1332 قمری نوشته اند. سردار هنگام پیوستن به جاودانگی 48 سال داشت. جسم بی روح وی را در مقبره طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در شهر ری به خاک سپردند. آرامــگـــاه ســـردار تا سال 1324 شمسی وضع حقیرانه ای داشت. در این سال پس از میتینگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وی، یک آرامگاه موقتی ساخته شد. ولی یک سال بعد این آرامگاه با خاک یکسان شد. بعدها به همت امیرخیزی و دیگران، سنگ قبری برای آرامگاه سردار تهیه شد که به قول سلام الله جاوید "اگر چه لایق آن مرحوم نبوده، ولی از هیچ بهتر است".این بود تاریخ زندگانی پرحادثه مردی که مشروطیت ایران را نجات داده است. در یک خانواده کوچک به دنیا آمد، در یک محیط فاسد تربیت شد، در یک ساعت بحرانی دست به اسلحه برد. چون مدافع مشروطیت بود او از یک حرکت مترقی دفاع کرد و نامش جاویدان شد. درباره ستارخان خیلی چیزها نوشته و گفته اند. در خارج از آذربایجان او را به درستی نشناخته اند. در خود آذربایجان نیز چون مردم عادی نمی توانستند بر خود هموار کنند که یک نفر اسب فروش بر یک شهر بلکه بر یک ایالت فرمانروا باشد. درباره او برای کوچک کردن او قصه ها ساختند و پرداختند. اما حقیقت قضیه اینکه وی مردی شجاع و نسبت به مشروطیت صمیمی بود و چون از آن دفاع کرده، قهرمان مشروطیت به شمار رفته است و خالی از ضعف و نقص نبوده است. غیر از آن هم نمی شد از وی متوقع بود و جوانمردی هائی هم داشته است.دو برادر و یک برادرزاده او را سالداتهای روس به دار زده اند، یعنی در راه مشروطیت قربانی داده است؛ بنابراین سزاوار احترام است. فعلاً مجسمه ستارخان در موزه آذربایجان به معرض نمایش بازدید کنندگان گذاشته شده است. و نیز تندیس نیم تنه آن قهرمان آزادی در ورودی نمایشگاه بین المللی تبریز گذاشته شده است.در بین مردانی که برای دفاع از مشروطیت و حقوق ملت دست به شمشیر برده و آنرا پس از استبداد صغیر دو مرتبه بازگردانیدند، ستارخان سردار ملی مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطیت ایران است.ستارخان پیش از مشروطیت از لوطیان تبریز بود. لوطیان تبریز از قدیم طبقه خاصی را تشکیل میدادند و اخلاق و عادات بخصوصی داشتند. با حکومت و مأمورین دولت همیشه مخالفت می نمودند؛ چنانکه در عصر شاه طهماسب صفوی عده ای از آنان در عصیان طغیان نمودند و به مجازات رسیدند. پس از بروز اختلاف بین متشرعه و شیخیه، لوطی ها نیز دو دسته شدند و به مخالفت همدیگر برخاستند. اعمال و رفتار آنان مورد توجه طبقات مردم بود. محمدامین خیابانی دیوانی به زبان ترکی درباره وقایع لوطی های تبریز سروده که در عهد نادرمیرزا مؤلف "تاریخ تبریز" با وصف چند دفعه چاپ کمیاب بوده است. ستارخان از لوطیان بومی نبود، بلکه اصل او از قراجه داغ و از ایل محمدخانلو بود. خود به شیخیه اعتقاد داشت و روزگاری در اطراف شهر به سر می برد. پنهانی به مشهد رفته و برگشته بود.ستارخان پس از اعلام مشروطیت به شهر آمد و به اسب فروشی اشتغال ورزید و سپس جزو مجاهدین مسلح گردید. پس از بمباردمان مجلس، دعوت انجمن ایالتی آذربایجان را که خود را به دنیا جانشین مجلس بمباردمان شده معرفی می کرد، قبول کرد. در محله امیرخیز با قوای دولتی جنگ نمود. با وصف شکست مجاهدین و سست شدن آنها، وی استقامت به خرج داد و تسلیم نشد و محله امیرخیز را به تصرف قشون دولتی نداد. وقتی بر ایران گذشته است که مشروطیت فقط در محله امیرخیز تبریز وجود داشت و همه جای ایران در دست پادشاه مستبد بود. ژنرال قونسول روس به وی بیرق روسیه داده و تضمین می کرد که اگر تسلیم شود از تعرض محمدعلی شاه مصون باشد، اما او قبول نکرد. آنقدر مقاومت کرد تا مجاهدین محلات دیگر به جنبش آمدند و قوای دولت را عقب راندند. این مقاومت به محمدعلی شاه معلوم ساخت که بلوای تبریز امری جدی است و ممکن است کار آن بلوا بالاتر گیرد و کار به جاهای باریکتر بکشد. این بود که عین الدوله را به محاصره تبریز فرستاد و از عشایر و خوانین نفر و اسلحه خواست. ستارخان بدواً اردوی ماکو را منهزم نمود و بعداً عین الدوله را عقب نشاند و بر تبریز مسلط شد. پس از آن، به زور از مردم اعانه خواست و مرتکب بعضی اشتباهات شد و مردم را ناراضی نمود. (موضوع اعانه جمع کردن ستارخان مربوط می شود به خبردار شدن انجمن تبریز از بمباردمان مجلس و احتمال کودتا بر علیه مشروطیت نوپا. نخستین اقدام انجمن پس از اطلاع بر این موضوع، پس از ارسال تلگرافها به سایر شهرها، در صدد اعزام نیروی مسلح به تهران درآمد. به دنبال این تصمیم دفتر اعانه ای برای تأمین هزینه این اردوکشی دایر گردید.)پس از آنکه قشون روس وارد تبریز گردید، وی به شهبندری عثمانی (قونسولخانه) پناه برد و بالاخره به طهران رهسپار شد. در پایتخت مشروطه پذیرایی گرم و باشکوه از وی به عمل آمد. ستارخان با شاه و نایب السلطنه در یک کالسکه نشسته، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابک منزل گرفت. چون پس از فتح تهران به دست ملیون، احتیاجی به وجود مجاهدین نبود و این جماعت با در دست داشتن اسلحه امنیت پایتخت را متزلزل می کردند، دولت مشروطه بر آن شد که اسلحه مجاهدین را جمع کند. مجاهدین تهران به منزل ستارخان سردار ملی جمع شده، بنای مقاومت را گذاشتند. در نتیجه تیراندازی ها تیری به پای او اصابت کرد و (بدین گونه پایی که در صحنه های آتش و خون دلیرانه و بی تزلزل گام زده بود با تیر دولت انقلابی از رفتار باز ایستاد و بنا به قول احمد کسروی "بدینسان یگانه قهرمان آزادی از پا درافتاد" - تاریخ هیجده ساله، ص 143) مجاهدین مغلوب شدند. در اثر آن تیر مزاج ستارخان علیل شد. مرگ سردار ملی را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 شمسی مطابق به 28 ذیحجه 1332 قمری نوشته اند. سردار هنگام پیوستن به جاودانگی 48 سال داشت. جسم بی روح وی را در مقبره طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در شهر ری به خاک سپردند. آرامــگـــاه ســـردار تا سال 1324 شمسی وضع حقیرانه ای داشت. در این سال پس از میتینگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وی، یک آرامگاه موقتی ساخته شد. ولی یک سال بعد این آرامگاه با خاک یکسان شد. بعدها به همت امیرخیزی و دیگران، سنگ قبری برای آرامگاه سردار تهیه شد که به قول سلام الله جاوید "اگر چه لایق آن مرحوم نبوده، ولی از هیچ بهتر است".این بود تاریخ زندگانی پرحادثه مردی که مشروطیت ایران را نجات داده است. در یک خانواده کوچک به دنیا آمد، در یک محیط فاسد تربیت شد، در یک ساعت بحرانی دست به اسلحه برد. چون مدافع مشروطیت بود او از یک حرکت مترقی دفاع کرد و نامش جاویدان شد. درباره ستارخان خیلی چیزها نوشته و گفته اند. در خارج از آذربایجان او را به درستی نشناختاند. در خود آذربایجان نیز چون مردم عادی نمی توانستند بر خود هموار کنند که یک نفر اسب فروش بر یک شهر بلکه بر یک ایالت فرمانروا باشد. درباره او برای کوچک کردن او قصه ها ساختند و پرداختند. اما حقیقت قضیه اینکه وی مردی شجاع و نسبت به مشروطیت صمیمی بود و چون از آن دفاع کرده، قهرمان مشروطیت به شمار رفته است و خالی از ضعف و نقص نبوده است. غیر از آن هم نمی شد از وی متوقع بود و جوانمردی هائی هم داشته است.دو برادر و یک برادرزاده او را سالداتهای روس به دار زده اند، یعنی در راه مشروطیت قربانی داده است؛ بنابراین سزاوار احترام است. فعلاً مجسمه ستارخان در موزه آذربایجان به معرض نمایش بازدید کنندگان گذاشته شده است. و نیز تندیس نیم تنه آن قهرمان آزادی در ورودی نمایشگاه بین المللی تبریز گذاشته شده است.
خلاصه مطالب
100سال پیش در سال 1328 قمری ، ستارخان و باقرخان از سرداران مشروطه كه از تبریز به سوی تهران حركت كرده بودند با شكوهی بسیار و پیروزمندانه به تهران وارد شدند . پس از ورود به پایتخت، ستارخان و یارانش در پارك اتابك و باقرخان با همراهان خود در عشرت آباد ساكن شدند . این 2 مبارز خستگی ناپذیر، درخشانترین چهره های جنبش مشروطیت و از قهرمانان ملی این مرز و بوم بشمار می روند . این مبارزین آزادی و آزادیخواهی به هنگام محاصره تبریز در زمان محمد علیشاه با كمك مردم شهر به مدت 11 ماه با مقاومتی كم نظیر از شهر دفاع كرده حملات قشون دولتی را خنثی نمودند . ستارخان ملقب به سردارملی و باقرخان مشهور به سالار ملی در سایه غیرتمندی ، دلیری و رشادت خود در نهضت مشروطه مجاهدتهای بسیار كردند نام خود را برای همیشه در برگی زرین ازتاریخ این سرزمین ثبت نمودند .
میزرا كوچك
یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ ه. ش. در محله قدیمی استادسرا شهر رشت در خانوادهای متوسط چشم به جهان گشود. پدر و مادر وی از خاندان رشوندهای الموت قزوین بودند. وی سنین آغاز عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد شهر رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. پس از آن به قزوین رفته و در مدرسهٔ صالحیه تحصیل دروس حوزوی را ادامه داد و چندی هم در مدرسه محمودیهٔ تهران به همین منظور اقامت گزید. پایه آموزش حوزوی، میتوانست وی را در سلک یک روحانی تربیت کند، امّا حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر داد و او را به راهی دیگر کشاند. میرزا کوچک خان دارای دو خواهر به نامهای کربلایی خانم و سارا خانم و دو برادر به نامهای میرزا محمدعلی خان و میرزا رحیم خان بود، که هر دو بعد از میرزا وفات یافتند. بنا به گفته اطرافیان، او مردی قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمایی متبسم بود واز نظر اجتماعی مردی با ادب، فروتن، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، صریح اللهجه، طرفدار عدل و آزادی و حامی مظلومان بود. میرزا کوچک خان اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری میکرد. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.
میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون جبهه شمال پیوست و در فتح قزوین شرکت داشت . روسها مدتی او را از رشت تبعید کردند. در سال 1293 ه.ش میرزا که تازه از تبعید آزاد شده و به رشت آمده بود به شدت تحت تاثیر ظلم و ستم نیروهای روس بر مردم گیلان قرار گرفت و تصمیم گرفت که به کمک دوستان مشروطه خواه خود دوباره دست به قیام بزند . اما اینبار علاوه بر مطالبه آرمانهای آزادی خواهانه مشروطه که آنرا بر باد رفته می دید به دنبال نجات ایران و علی الخصوص گیلان از اشغال آشکار نیروهای نظامی نیز بود . افکار میرزا توانست در دل اقشار و طبقات مختلف مردم گیلان نفوذ کند . افرادی نظیر دکتر حشمت ومیرزا حسین کسمایی که از چهره های تحصیل کرده و فرهیخته گیلان بودند، و یا حسن آلیانی و شیخ علی شیشه بر که از طبقات معمولی جامعه بودند در میان طیف طرفداران میرزا دیده می شوند . و بجز اینها میرزا توانست از حمایت چند تن از تجار و کسبه معتبر از جمله حاج احمد کسمایی نیز برخوردار شود .تاریخ نگاران عمدتا قیام جنگل را به دو دوره مجزا تقسیم می کنند.
دوره اول [ویرایش]
میرزا پس از جمع کردن دوستان و همفکرانش به جنگل رفت و قیامش را آغاز کرد . قوای روس و البته نیروهای داخلی وابسته به آنها بارها تلاش کردند که جنگلیها را سرکوب کنند اما کاری از پیش نبردند و عمدتا شکست خوردند که از جمله این نیروهای وابسته که از جنگلیها شکست خوردند میتوان به لوطی عبدالرزاق و مفاخرالملک اشاره کرد . در این دوره جنگلیها هیئتی بنام هیئت اتحاد اسلام تشکیل دادند که اداره امور مناطق تحت کنترل ، و تصمیم گیریهای کلی توسط این هیئت انجام میشد . دولت مرکزی ایران در این دوره سعی میکرد با جنگلیها به صورت کج دار و مریز رفتار کند . بعد از انقلاب بلشویکی روسیه نیروهای روس از ایران خارج شدند و در این خروج قوای جنگل راه را برای آنها هموار کردند . اما آخرین دسته روسها، یعنی قوای ژنرال بیچراخوف که داری افکار تزاری بود ، وضعیتی متفاوت داشت. او با انگلیسیها به فرماندهی ژنرال دنسترویل متحد شده بود که به قفقاز برود و در آنجا با بلشویکها بجنگد. انگلیسیها از میرزا خواستند که ضمن اجازه عبور قوای بیچراخوف و قوای انگلیس از گیلان ، تعدادی از پاسگاهها را نیز در اختیار آنها قرار دهند تا به وسیله آن تدارکات پشت جبهه قفقاز میسر شود .میرزا قبول نمیکند و بناچار جنگ سختی در می گیرد . قوای روس بوسیله توپخانه دوربرد بر قوای جنگل که آرایش نظامی نامناسبی گرفته بودند پیروز می شود و راهی انزلی می شود . و رشت نیز به دست قوای انگلیس می افتد .البته بعد از آن جنگلیها رشت را آزاد میکنند ولی این آزادی دیری نمی پاید و انگلیسیها دوباه رشت را تصرف می کنند. سر انجام با وساطت کنسول فرانسه بین جنگلیها و انگلیسیها صلح برقرار می شود .
در همین ایام در تهران وثوق الدوله به قدرت میرسد . او ابتدا به میرزا پیشنهاد میکند که ضمن تامین جانی به عتبات برود و قوایش را در اختیار دولت قرار دهد . وثوق الدوله بعد از مخالفت میرزا با این پیشنهاد، تیمور تاش را با بیست هزار قزاق به عنوان والی گیلان فرستاد تا جنگلیها را سرکوب کند . در این ایام بود که حاج احمد کسمایی ، که یکی از سران موثر جنگل بود خودش را تسلیم کرد . میرزا که نمی خواست با هموطنانش بجنگد تصمیم گرفت با افرادش به سمت غرب گیلان عقب نشینی کند . جنگلیها به دسته های کوچک تقسیم شدند و با پای پیاده به سمت غرب گیلان حرکت کردند. در این راهپیمایی طولانی، عده ای از جنگلیها از پای در آمدند وعده ای هم اسیر شدند . به مرور زمان عده ای فرار کردند. و بخشی هم تسلیم شدند که از جمله آنها دکتر حشمت بود که نیروهای قزاق به امان نامه ای که پشت قرآن برای او امضا کرده بودند، وفا نکردند و سرانجام دکتر حشمت در رشت اعدام شد . میرزا دوباره به فومنات ، یعنی همان پایگاه اولیه اش بر می گردد و این پایان دوره اول قیام جنگل است .
دوره دوم [ویرایش]
در این دوره میرزا با از دست دادن بعضی از دوستان سابقش که اثرات مهمی در قیام او داشتند از جمله دکتر حشمت ، حاج احمد کسمایی و میرزا حسین کسمایی ، اکنون به بعضی دیگر از دوستانش که تمایلات چپگرایانه دارند از جمله احسان الله خان و خالو قربان میدان می دهد و آنها نیز میرزا را ترغیب به دوستی با اتحاد جماهیر شوروی می کنند.میرزا پس از ملاقات با نماینده شوروی در انزلی مسیر جدیدی را دنبال میکند و این مقدمه ای بر تشکیل کمیته انقلاب و برقراری حکومت جمهوری می شود . هرچند تاریخ نشان داد که روحیات میرزا با افکار کمونیستی همساز نیست و میرزا نتوانست با آنها کنار بیاید .
جنگلیها در این دوره هدف خود را «اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی» اعلام میکردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ قوای جنگل با انتشار بیانیهای تشکیل کمیته انقلاب ایران و تأسیس حکومت جمهوری گیلان را اعلام نمود ودولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان رهبر را داشت. امّا هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویکهای روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایتاً جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به صومعه سرا رفته و قبل از حرکت پیغامی توسط نماینده خود برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: «در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست برنامه بلشویکها را قبول کند».
در تاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی معرفی کردند که احسان الله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و (سید جعفر جوادزاده) سید جعفر پیشهوری کمیسر داخله شد. بالا گرفتن اختلافات، و دستگیریها، باعث تضعیف قوای جنگل گردید.هر چند پس از مدتی کمونیستها با میرزا از در صلح درآمدند و دوباره دولت جدیدی به رهبری میرزا تشکیل شد ، اما این دولت جدید نیز دوامی نیاورد و با قتل حیدر خان عمو اوغلی دوباره از هم پاشید . بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی بریگاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقب نشینی میکردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و بندر انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگها میرزا با قوای خود در صومعه سرا بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.
سعی قزاقها، به فرماندهی سردار سپه برای مذاکره با میرزا و دعوت او به مرکز نتیجه نداده و بنا به دلایل فراوانی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلیها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً با سردار سپه توافق کرده بودند که عملا به کشته شدنشان انجامید.
در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده کرده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی کردند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا همراه با تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به طرف کوههای خلخال حرکت کردند ولی دچار بوران و طوفان گردیده و سرانجام زیر فشار سرما و برف در ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.
خبر درگذشت میرزا، به گوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با هماره شماری تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد منع کرد. سپس دستور داد یکی از طالشهای همراه وی که رضا اشکستانی بود، سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. محمدخان سپس سر را نزد برادرش امیر مقتدر در ماسال برده و آنگاه به رشت برده و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.
سر میرزا کوچک خان را در مجاورت سربازخانه رشت، درجایی که معروف به انبار نفت نوبل است، تا مدتها در معرض تماشای مردم قرار داده و سپس خالو قربان که از یاران سابق میرزا و از هواداران سردار سپه بود، سر میرزا را به تهران به نزد سردار سپه فرستاد.
سر میرزا را به دستور سردار سپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلّی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و هنگام استعفای رضاشاه آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد بدون سر میرزا را با تشریفات شایسته از خانقاه خلخال به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند. از آن تاریخ هر سال در روز ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار او در سلیمان داراب رشت برگزار میشود.
میرزا کوچک که بود؟ [ویرایش]
با تمام این اوصاف همیشه اظهار نظر در مورد میرزا کوچک خان جنگلی و قیام او کار آسانی نبوده است . رجال متجدد وابسته به پهلوی او را به باد انتقاد و اتهامات گوناگون قرار داده اند که از جمله آنها می توان به احمد کسروی اشاره کرد . نیروهای بیگانه هم به تناسب رابطه ای که با او داشته اند تصویر متفاوتی از او ارائه کرده اند که نمی توان به قضاوت آنها اطمینان کرد . در این میان تنها قضاوت ژنرال انگلیسی دنسترویل جالب است که علی رغم جنگ با میرزا ، او را مردی بزرگ و وطن پرست معرفی کرده است . اما اندیشمندان و رجال مستقل اعم از ملی و یا مذهبی عمدتا او را ستوده اند و همیشه از میرزا به عنوان مبارزی ملی ، شجاع و با غیرت یاد کرده اند . با این وجود اکثر متفکران ، میرزا را مبرا از اشتباه نمی دانند . برای مثال بعضیها بر این باورند که در دوره دوم قیام میرزا اعلام جمهوری و نزدیکی افراطی او با قوای شوروی کار اشتباهی بوده و این عمل او در دورانهای بعدی دستاویز حرکتهای تجزیه طلبانه شده است . هرچند جمهوری که میرزا بنا نهاد با تمام ایرادات و مشکلاتی که داشت یک خود مختاری قومیتی نبود . این مطلب را می توان به راحتی از ترکیب رهبران جمهوری فهمید . مثلا خالو قربان ، کرد بود و احسان الله خان اهل مازندران ، و یا حیدر خان عمواوغلی اهل آذربایجان بود . جدای از این ، بحث جالبی که در مورد میرزا و قیامش همیشه مطرح بوده قدرت سازماندهی و تشکیلاتی میرزا کوچک خان بوده است . ساختاری که در آن روزنامه و بیمارستان و انواع تشکیلات حکومتی دارد ، اما در عین حال این قابلیت را هم دارد که در مواقع خطر به صورت گروههای پارتیزانی عمل کند . هنر جذب افراد از طبقات مختلف جامعه و بکار گیری آنها هم از نکات جالبی است که در مورد نهضت جنگل مطرح است . شاید این ادعا غلط نباشد که هنر سازماندهی و تشکیلاتی میرزا نه تنها با توجه به طبقه اجتماعی و میزان سواد و اطلاعاتش تعجب آور است بلکه نسبت به رجال با سواد و فرنگ رفته آن زمان نیز قابل تحسین است . تحلیل قیام جنگل از دید جامعه شناسی خودش می تواند بحثی باشد که در نگاه ما به آینده ، مفید و موثر باشد .
مشاهیر و چهره های ماندگار ایران/استاد اسماعیل اسدی دارستانی
استاد اسماعیل اسدی دارستانی از چهرهای ماندگار کشور- نویسنده و محقق رزونامه نگار و وبلاگ نویس بین المللی و... فعال حقوق بشر و
محیط زیست و مستند ساز حقوق بشر و محیط زیست جهانی و مدیر مسول خبر گزاری
حقوق بشر و محیط زیست جهانی
استاد اسماعیل اسدی دارستانی بازنشسته ارتش . فعال حقوق بشر و محیط زیست و
نظریه پرداز و.پنج کتاب ایشان تاکنون چاپ شده است و امسال کتاب بررسی حقوق
بشر و محیط زیست ایشان به چاپ رسید. روزنامه نگار سردبیر خبر گزاری حقوق
بشر و محیط زیست جهانی و عضو شورای اسلامی سیبلی وبلاگ نویس بین المللی .
متولد 1353 آستارا متاهل و دارای یک فرزند نویسنده و محقق و روزنامه نگار ملی ،بازنشسته ارتش ،عضو خانواده شاهد انقلاب ،و.پنج کتاب ایشان تاکنون چاپ شده است و امسال کتاب بررسی حقوق بشر و محیط زیست ایشان به چاپ رسید قبلا کتابهای 1- خدمت و مدیریت نظامی وظیفه ارتش از دیدگاه اسلام 2-تا زنده ام بسیجی ام 3- داستانهای آسمانی 4- سر گذشت تالشان 5- بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست به چاپ رسیده است و نگارش و چتاپ نویسنده : 1- حکایتها و مثالها 2- مشاهیر و چهر های ماندگار ایران و جهان 3- نبرد من 4- تکرار تاریخ 5- بررسی محیط زیت و منابع طبیعی 6-حکومت ای ایران و چند رمان از جمله ه سرودهای بنام اسماعیل بابا که بعداز تمام و ویرایش به چاپ خواهد رسید.
کتاب ›های چاپ شده استاد اسماعیل اسدی دارستانی منبع : خبر گزاری حقوق بشر و محیط زیست جهانی eadnews.com و آستارا نیوز روزنامه ایران زمین اسماعیل اسدی دارستانی نام پر آوازه فعالیت حقوق بشری و محیط زیست جهانی دارد و از سال 1381 تا کنون چندین بار دستگیر و محاکمه زندانی و شنکجه گگردیده است و آخرین مورد قبل از انتخابات 1390 اسفندماه بهمراه همسرش بجرم فعال حقوق بشری و مدنی بازداشت و در تاریخ 12 اسفندماه نود نیز با مصوبه شورای تامین بازداشت و شنکجه گرذدید که ایشان برای برقرارذی حقوق بشر در جهان و برقراری فدارلیسیم در ایران مبارزه مدنی می کند...
ایران
ایران
- برای کاربرد تاریخی، ایران بزرگ را ببینید.
مختصات: شرقی°۵۴ شمالی°۳۲ (نقشه)
ایران (
آوا راهنما·اطلاعات، به معنی: سرزمین آریاییان[۶]) با نام رسمی جمهوری اسلامی ایران (
آوا راهنما·اطلاعات) کشوری در جنوب غربی آسیا و در منطقهٔ خاورمیانه با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربّع وسعت (۱۸ام درجهان)[۷] و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۹۰ دارای حدود ۷۶،۰۹۱،۰۰۰[۸] نفر جمعیت است.[۹] پایتخت، بزرگترین شهر و مرکز سیاسی ایران، تهران است.
ایران از شمال با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان و از غرب با ترکیه و عراق همسایهاست و همچنین از شمال به دریای خزر و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود میشود، که دو منطقهٔ نخست از مناطق مهم استخراج نفت و گاز در جهان هستند.
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ حکومت مشروطه سلطنتی را در ایران سرنگون کرده و جمهوری اسلامی را جایگزین کرد. این نظام حکومتی که در قانون اساسی مصوّب ۱۳۵۸ (و بازنگری ۱۳۶۸) تشریح شدهاست. مقام رهبری در ایران بالاترین جایگاه رسمی است که از سال ۱۳۶۸ تاکنون در اختیار سیّد علی خامنهای قرار دارد. اسلام دین رسمی، تشیّع مذهب رسمی و فارسی، زبان رسمی این کشور است. ایران به عنوان یک سرزمین و یک ملت، پیشینهای کهن دارد و یکی از تاریخیترین کشورهای جهان بهشمار میرود.
ایران
ایران به واسطهٔ قرار گرفتن در منطقهٔ میانی اوراسیا موقعیتی راهبردی دارد. و از اعضای سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهّد، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، سازمان اکو و چندین سازمان بینالمللی دیگر است. ایران یک قدرت منطقهای در جنوب غربی آسیا است و جایگاهٔ مهمی را در اقتصاد جهانی به دلیل در اختیار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشیمی، گاز طبیعی و خودروسازی برای خود بدست آوردهاست.[۱۰]
محتویات
- ۱ واژهشناسی
- ۲ تاریخ
- ۳ جغرافیا
- ۴ نگارخانه جغرافیا و حیات وحش ایران
- ۵ شهرها
- ۶ آب و هوا
- ۷ جامعه
- ۸ سیاست
- ۹ راهها
- ۱۰ اقتصاد
- ۱۱ هنر و فرهنگ
- ۱۲ ورزش
- ۱۳ پانویس
- ۱۴ جستارهای وابسته
- ۱۵ همسنگهاﯼ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ
- ۱۶ منابع
ایران
ایران
- برای کاربرد تاریخی، ایران بزرگ را ببینید.
مختصات: شرقی°۵۴ شمالی°۳۲ (نقشه)
|
جمهوری اسلامی ایران
ایران |
||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
|
||||||
| شعار ملی: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی | ||||||
| سرود ملی: سرود ملی جمهوری اسلامی ایران
|
||||||
| پایتخت (و بزرگترین شهر) |
تهران شرقی′۲۵°۵۱ شمالی′۴۱°۳۵ |
|||||
| زبان رسمی | فارسی | |||||
| نوع حکومت | جمهوری اسلامی | |||||
| نام حاکمان • رهبر • رئیس جمهور • معاون اول رئیس جمهور • رئیس مجلس • رئیس قوه قضائیه |
سید علی خامنهای محمود احمدینژاد محمدرضا رحیمی علی لاریجانی صادق لاریجانی |
|||||
| موارد منجر به تشکیل اعلام پیروزی انقلاب روز جمهوری اسلامی |
برکناری محمدرضا پهلوی ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ |
|||||
| مساحت | ||||||
| - | مساحت | ۱٫۶۴۸٫۱۹۵کیلومتر مربع (17ام) | ||||
| - | آبها (٪) | ۰٫۷ | ||||
| جمعیت | ||||||
| - | سرشماری | ۷٧،١٨۹،۶۶۹ (۱۷ام) |
||||
| - | تراکم جمعیت | ۴۶ نفر بر کیلومتر مربع[۱]/km۲ (۱۶۲ام) | ||||
| تولید ناخالص داخلی | (تخمین ۱۳۸۸) | |||||
| - | مجموع | ۸۵۸٫۶۵۲ میلیارد دلار[۲] (۱۸ام) | ||||
| - | سرانه | ۵٬۷۳۰ دلار[۳] (۷۹ام) | ||||
| جینی (۲۰۰۸) | ۳۸[۴](متوسط) | |||||
| شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۰) | ▲ ۰٫۷۰۲[۵] (بالا) (۷۰م) | |||||
| واحد پول | ریال ایران (IRR) |
|||||
| منطقه زمانی | یوتیسی ۳:۳۰+ (ساعت جهانی+۳:۳۰) | |||||
| - | تابستانی (DST) | یوتیسی ۴:۳۰+ (ساعت جهانی) | ||||
| نوع تقویم | هجری خورشیدی | |||||
| جهت رانندگی | راست | |||||
| دامنه اینترنتی | ir. | |||||
| پیششماره تلفنی | +۹۸ | |||||
| برق | ||||||
| - | اختلاف پتانسیل | ۲۴۰~۲۲۰ ولت | ||||
| - | بسامد | ۵۰ هرتز | ||||
ایران (
آوا راهنما·اطلاعات، به معنی: سرزمین آریاییان[۶]) با نام رسمی جمهوری اسلامی ایران (
آوا راهنما·اطلاعات) کشوری در جنوب غربی آسیا و در منطقهٔ خاورمیانه با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربّع وسعت (۱۸ام درجهان)[۷] و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۹۰ دارای حدود ۷۶،۰۹۱،۰۰۰[۸] نفر جمعیت است.[۹] پایتخت، بزرگترین شهر و مرکز سیاسی ایران، تهران است.
ایران از شمال با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان و از غرب با ترکیه و عراق همسایهاست و همچنین از شمال به دریای خزر و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود میشود، که دو منطقهٔ نخست از مناطق مهم استخراج نفت و گاز در جهان هستند.
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ حکومت مشروطه سلطنتی را در ایران سرنگون کرده و جمهوری اسلامی را جایگزین کرد. این نظام حکومتی که در قانون اساسی مصوّب ۱۳۵۸ (و بازنگری ۱۳۶۸) تشریح شدهاست. مقام رهبری در ایران بالاترین جایگاه رسمی است که از سال ۱۳۶۸ تاکنون در اختیار سیّد علی خامنهای قرار دارد. اسلام دین رسمی، تشیّع مذهب رسمی و فارسی، زبان رسمی این کشور است. ایران به عنوان یک سرزمین و یک ملت، پیشینهای کهن دارد و یکی از تاریخیترین کشورهای جهان بهشمار میرود.
ایران به واسطهٔ قرار گرفتن در منطقهٔ میانی اوراسیا موقعیتی راهبردی دارد. و از اعضای سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهّد، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، سازمان اکو و چندین سازمان بینالمللی دیگر است. ایران یک قدرت منطقهای در جنوب غربی آسیا است و جایگاهٔ مهمی را در اقتصاد جهانی به دلیل در اختیار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشیمی، گاز طبیعی و خودروسازی برای خود بدست آوردهاست.[۱۰]
محتویات |
واژهشناسی
ایران
ایران
- برای کاربرد تاریخی، ایران بزرگ را ببینید.
مختصات: شرقی°۵۴ شمالی°۳۲ (نقشه)
|
جمهوری اسلامی ایران
ایران |
||||||
|---|---|---|---|---|---|---|
|
||||||
| شعار ملی: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی | ||||||
| سرود ملی: سرود ملی جمهوری اسلامی ایران
|
||||||
| پایتخت (و بزرگترین شهر) |
تهران شرقی′۲۵°۵۱ شمالی′۴۱°۳۵ |
|||||
| زبان رسمی | فارسی | |||||
| نوع حکومت | جمهوری اسلامی | |||||
| نام حاکمان • رهبر • رئیس جمهور • معاون اول رئیس جمهور • رئیس مجلس • رئیس قوه قضائیه |
سید علی خامنهای محمود احمدینژاد محمدرضا رحیمی علی لاریجانی صادق لاریجانی |
|||||
| موارد منجر به تشکیل اعلام پیروزی انقلاب روز جمهوری اسلامی |
برکناری محمدرضا پهلوی ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ |
|||||
| مساحت | ||||||
| - | مساحت | ۱٫۶۴۸٫۱۹۵کیلومتر مربع (17ام) | ||||
| - | آبها (٪) | ۰٫۷ | ||||
| جمعیت | ||||||
| - | سرشماری | ۷٧،١٨۹،۶۶۹ (۱۷ام) |
||||
| - | تراکم جمعیت | ۴۶ نفر بر کیلومتر مربع[۱]/km۲ (۱۶۲ام) | ||||
| تولید ناخالص داخلی | (تخمین ۱۳۸۸) | |||||
| - | مجموع | ۸۵۸٫۶۵۲ میلیارد دلار[۲] (۱۸ام) | ||||
| - | سرانه | ۵٬۷۳۰ دلار[۳] (۷۹ام) | ||||
| جینی (۲۰۰۸) | ۳۸[۴](متوسط) | |||||
| شاخص توسعه انسانی (۲۰۱۰) | ▲ ۰٫۷۰۲[۵] (بالا) (۷۰م) | |||||
| واحد پول | ریال ایران (IRR) |
|||||
| منطقه زمانی | یوتیسی ۳:۳۰+ (ساعت جهانی+۳:۳۰) | |||||
| - | تابستانی (DST) | یوتیسی ۴:۳۰+ (ساعت جهانی) | ||||
| نوع تقویم | هجری خورشیدی | |||||
| جهت رانندگی | راست | |||||
| دامنه اینترنتی | ir. | |||||
| پیششماره تلفنی | +۹۸ | |||||
| برق | ||||||
| - | اختلاف پتانسیل | ۲۴۰~۲۲۰ ولت | ||||
| - | بسامد | ۵۰ هرتز | ||||
ایران (
آوا راهنما·اطلاعات، به معنی: سرزمین آریاییان[۶]) با نام رسمی جمهوری اسلامی ایران (
آوا راهنما·اطلاعات) کشوری در جنوب غربی آسیا و در منطقهٔ خاورمیانه با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربّع وسعت (۱۸ام درجهان)[۷] و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۹۰ دارای حدود ۷۶،۰۹۱،۰۰۰[۸] نفر جمعیت است.[۹] پایتخت، بزرگترین شهر و مرکز سیاسی ایران، تهران است.
ایران از شمال با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان و از غرب با ترکیه و عراق همسایهاست و همچنین از شمال به دریای خزر و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود میشود، که دو منطقهٔ نخست از مناطق مهم استخراج نفت و گاز در جهان هستند.
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ حکومت مشروطه سلطنتی را در ایران سرنگون کرده و جمهوری اسلامی را جایگزین کرد. این نظام حکومتی که در قانون اساسی مصوّب ۱۳۵۸ (و بازنگری ۱۳۶۸) تشریح شدهاست. مقام رهبری در ایران بالاترین جایگاه رسمی است که از سال ۱۳۶۸ تاکنون در اختیار سیّد علی خامنهای قرار دارد. اسلام دین رسمی، تشیّع مذهب رسمی و فارسی، زبان رسمی این کشور است. ایران به عنوان یک سرزمین و یک ملت، پیشینهای کهن دارد و یکی از تاریخیترین کشورهای جهان بهشمار میرود.
ایران به واسطهٔ قرار گرفتن در منطقهٔ میانی اوراسیا موقعیتی راهبردی دارد. و از اعضای سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهّد، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، سازمان اکو و چندین سازمان بینالمللی دیگر است. ایران یک قدرت منطقهای در جنوب غربی آسیا است و جایگاهٔ مهمی را در اقتصاد جهانی به دلیل در اختیار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشیمی، گاز طبیعی و خودروسازی برای خود بدست آوردهاست.[۱۰]
محتویات |
واژهشناسی
ایران
واژهشناسی
در طول تاریخ «ایران» یکی از رایج ترین نام های سرزمین وجغرافیای نامهای ایران بودهاست. واژهٔ ایران (به پارسی باستان «اَئیریَهنا»، به پارسی میانه:
، تلفظ با یای مجهول: ĒRĀNŠAHR)، و برگرفته از کلمه «آریانام خَشَترام» و به معنای «سرزمین آریاییان» است که در گذر زمان به ایرانشهر و سپس در دورهٔ ساسانی به ایران تبدیل شدهاست.[۱۱][۱۲]
واژهٔ «آریا» در زبانهای اوستایی، پارسی باستان و سانسکریت به ترتیب به شکلهای «اََئیریه»[پ ۱]، «آریه»[پ ۲]، و «اَریه»[پ ۳] به کار رفتهاست. همچنین در زبان سنسکریت «اریه»[پ ۴] به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه»[پ ۵] به معنی مَردِ شایستهٔ بزرگداشت و حرمت است و آریایی به زبان اوستایی «ائیرین»[پ ۶] و به زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده میشود و ایرج به زبان آریایی[پ ۷] است.[۱۳] ایر در واژه بهمعنی «آزاده» و جمع آن «ایران» بهمعنی «آزادگان» است.[۱۴]
«ایران» در واژه به معنی «سرزمین آریاییان» است و مدّتها پیش از اسلام نیز نام بومی آن ایران، اِران، یا ایرانشهر بود.ایران در عرصه جهانی تا سال ۱۹۳۵ رسماً «پرشیا» نامیده میشد. در آن سال رضا شاه دستور داد تا نام جهانی کشور نیز مانند نام بومی آن، «ایران» بشود. این تصمیم مورد اعتراض گروهی از سیاستمداران و پژوهشگران قرار گرفت که معتقد بودند این کار موجب ایجاد شکاف بین پیشینه تاریخی کشور با ایران امروز میشود. در نهایت محمدرضا پهلوی در سال ۱۹۵۹ اعلام کرد که هر دو نام قابل استفاده است. [۱۵]
تاریخ
به دلیل غنی بودن تاریخ ایران، در این بخش فقط خلاصهای از هر دوره قرار داده شدهاست. تاریخ ایران در این جا به چهار بخش اصلی تقسیم شدهاست. با توجه به اینکه هر چه به تاریخ امروز(معاصر) نزدیک میشویم، بر اهمیت تاریخ افزوده میشود، در اینجا تلاش شدهاست که بیشتر به تاریخ نزدیک پرداخته شود، یعنی طبق یک سیر صعودی، هر چه گفتگو به تاریخ امروز نزدیک تر میشود، بیشتر به آن مبحث پرداخته شود.
پیش از تاریخ
دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم میشود که عبارتاند از: ۱- دیرینهسنگی. ۲- میانسنگی. ۳- نوسنگی. دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام نوسنگی تقسیم میشود.[۱۶]
- دیرینهسنگی
فرهنگهای مرتبط با دیرینهسنگی ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنگ تبر دستی آشولی هستند. کهن ترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رودخانه کشف رود در خاور مشهد یافت شدهاست. این شواهد شامل شماری ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. بنا به نظر کاشفین این مجموعه دست کم ۸۰۰ هزار سال پیشینه دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمدهاست. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستمآباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان لرستان هستند.[۱۶]
- میانسنگی
از دوران میانسنگی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته میشود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شدهاست که بیشتر مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰ هزار سال پیش آغاز شده و تا حدود ۴۰ هزار سال پیش ادامه داشتهاست. انسانهای نئاندرتال در این دوره در ایران میزیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شدهاست. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، غار قمری و گر ارجنه در اطراف خرمآباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است.[۱۶]
- نوسنگی
دوران نوسنگی ایران از حدود ۴۰ هزار سال پیش آغاز و تا حدود ۱۸ هزار سال پیش ادامه یافته که برابر با کوچ انسان هوشمند به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرمآباد، مرودشت و کاشان یافت شدهاست. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده میشود.[۱۶]
تبلیغات 


























